عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

48

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مسجد مصطفى درآمد گفت : « ما على وجه الارض احد ابغض الىّ منك » بر روى زمين هيچكس را دشمن‌تر ازين محمد كه دعوى پيغامبرى مىكند ندارم . سيد چون چهرهء او بديد ، درياى رحمت در صدر مطهر او بموج آمد ، كمند دعوت درانداخت ، مرد هنوز روى گرفتارى نديده بود ، گفت : - بلات و عزى كه ايمان نيارم تا اين تيغ كه در دست دارم به تو ايمان آرد ، پيش سيد فرو نهاد نگاه كرد ، تيغ را ديد كه در خود مىجنبيد و بزبانى فصيح ميگفت : « اشهد ان لا إله الّا اللَّه و انّك رسول اللَّه » آن مرد سركش حال بر وى بگشت ، كمين عنايت برو گشادند ، اسير كمند توفيق گشت ، كلمهء شهادت بگفت ، سيد مهر اسلام بر دل وى نهاد ، عشق محمدى از درون دل وى سر بر زد گفت : ما على وجه الارض احد احب الى منك چون در آمدم بر روى زمين كس را از تو دشمن‌تر نداشتم اكنون كه ميروم بر روى زمين كس را از تو دوست‌تر ندارم . آن مرد كافروار در آمد با دلى تاريك و نشان كفر ، پس بازگشت همان ساعت دوست با دلى روشن ، و رقم دوستى اينست كه خدا ميگويد عز جلاله : إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ . اشارت است از درگاه عزت از نعت كرم كه بندگان و رهيگان من ، اگر شما آن كرديد كه از شما آيد من آن كنم كه از من آيد ! باز آئيد ، به هيچ درگاهى گناه نيامرزند مگر اينجا ، باز گرديد چون ميدانيد كه جز من مجيب نداريد ، مرا خوانيد ، از نامهربانان بمهربانان آييد ، از درد نوميدى باميد پيونديد ، هيچ جاى بگزاف نيامرزند مگر اينجا ، چرا نيائيد ؟ از گناه آمرزيدن و معيوب پذيرفتن برين درگاه عار نيست ! بشتابيد ! بندهء من ، گر قصد درست كنى ترا بر سر را هم ، گر از من آمرزش خواهى از انديشهء دل تو آگاهم ، در دنيا و آخرت چون من ترا آمرزگارم ، تو بگو بدل اينك باز آمدم ، با دو دست تهى ، چه باشد اگر مرهمى برين خسته نهى ؟ ! ثم قال تعالى : إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ اى - ان عادوا الى التفضّل ابحنا لهم حسن التفضل و ان جنحوا للاعتذار لبسنا عليهم لباس الاغتفار . اناس اعرضوا عنّا بلا جرم و لا معنى * أساؤا ظنّهم فينا فهل لا احسنوا الظنّا فان كانوا لنا كنّا و ان عادوا لنا عدنا * و ان كانوا قد استغنوا فانّا عنهم اغنى