عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
132
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خوفى كه او را از معصيت باز دارد ؛ دوم رجايى كه او را بر طاعت دارد ؛ سوم مهرى كه او را از او باز رهاند . تا با تو تويى ترا به حق ره ندهند * چون بىتو شدى ز ديده بيرون ننهند إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ . از روى اشارت ميگويد مبادا كه عالم در تعليم علم و پير در تربيت مريد طمع دارد برفع مردم و نفع دنيا كه طمع ، آئينهء علم تاريك كند و چشمهء بركت خشك كند و قيمت مردم ناقص كند و هيبت پير از دل مريد ببرد و حرمت علم فرو نهاد . مصطفى گفت : بئس العبد عبد طمع يقوده و هوى يضله و قال عليه السلام ياتى على امتى زمان امراؤهم يكون على الجور و علمائهم على الطمع و عبّادهم على الرياء و تجارهم على اكل الربوا ، و نساؤهم على زينة الدنيا . عالم كه در تعليم علم ، طمع بنفع دنيا ندارد و رفق خلق در آن نجويد و علم خود بطلب جاه و رياست و جمع دنيا ضايع نكند ، بعلم خود برخوردار شود و بركت علم بوى رسد و ثواب او ثواب پيغامبران بود . مصطفى گفت : من زار عالما فكانّما زار نبيا . و در خبر است كه هر كه عالمى را زيارت كند چنان است كه علم را زيارت كرد ، و هر كه علم را زيارت كرد چنان است كه خداى را زيارت كرد و هر كه خداى را زيارت كرد جايگاه او بهشت است . وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ . بخل نه كار دينداران است و نه خلق دوستان . و گفتهاند : ليس من اخلاق الانبياء و الصّديقين البخل ، لانه روى عن النبى ص انه قال : ما جبل ولى اللَّه الاعلى السخاء . شبلى را پرسيدند كه زكات چند بايد داد . گفت : بر مذهب فقها ، از دويست درم پنج درم ، و بر مذهب ما جملهء دويست درم دادنى است . گفتند : اين را در شرع ، اصلى بايد گفت : ابو بكر هر چه داشت همه در باخت آن روز كه مصطفى از ياران صدقه خواست . عمر نيمهء مال آورد گفت : يا رسول اللَّه تصدقت به نصف مالى و تركت النصف لعيالى ولى عند اللَّه اجر . بو بكر هر چه داشت همه آورد ، و گفت : يا رسول اللَّه تصدقت بجميع مالى و للَّه عندى مزيد . عمر گفت : نيمهء مال بدادم و مرا بنزديك خداى مزد است . ابو بكر گفت : همه بدادم و از