عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

112

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

يعنى و نصركم فى يوم حنين . گفته‌اند : حنين و اوطاس و هوازن هر سه نام غزاست ، هوازن نام قبيله و حنين و اوطاس نام جايگاه . حنين واديى است ميان مكه و طائف ، و قصه آنست : چون مكه گشاده شد و مكيان مسلمان شدند ، دو قبيله بماند از عرب كه ايشان را قوّتى و شوكتى عظيم بود ، مردان مبارز جنگى ، يكى هوازن و ديگر ثقيف . ايشان با يكديگر بيعت كردند و با هم افتادند چهار هزار مرد مقاتل ، و امير هوازن ، مالك عوف بود ، امير ثقيف ، كنانة بن عمرو ، خبر برسول خدا آمد كه ايشان ساز جنگ ميكنند و حربها تدبير ميسازند ، رسول اسباب حرب بساخت و با دوازده هزار مرد جنگى بيرون آمد ، ده هزار مهاجر و انصار و دو هزار كه از مكه با وى برخاستند ، آمدند تا بوادى حنين ، مردى گفت : از جملهء مسلمانان نام وى سلمة بن سلامه چون لشكر اسلام فراوان ديد و انبوه : و اللَّه يا رسول اللَّه لا نغلب اليوم من كثرة . رسول خدا را از آن نه خوش آمد و اندوهگن شد و گفت : ما را امروز محنت و ابتلا رسد ازين كلمت ، اعتماد كرد بر سپاه فراوان تا خود چه پيش آيد . هر دو لشكر بهم رسيدند مشركان نيامهاى شمشير همه بشكستند و چهار هزار مرد مبارز شمشير كشيده بيكبار حمله بردند و لشكر اسلام چنان هرگز نديده بودند بترسيدند و بهزيمت پشت بدادند ، و با رسول خدا نماند از آن لشكر مگر سيصد مرد ، و به يك روايت با وى نماند هيچ كس مگر عباس بن عبد المطلب و بو سفيان بن الحرب ، و عباس مردى بلند آواز بود . رسول گفت : يا عباس ! ياران را بخوان . عباس گفت : يا عباد اللَّه ! يا اهل القرآن ! يا اصحاب الشجرة يا اصحاب سورة البقرة و آل عمران ! يا اصحاب بيعة الرّضوان ! و گفته‌اند رسول خدا نيز ميگفت : يا معشر المهاجرين ! الىّ يا معشر الانصار ! الىّ ، اين اصحاب الصفة ! اين اصحاب سورة البقرة . مسلمانان چون آواز رسول شنيدند و آواز عباس ، بيكبار بازگشتند و نزديك مصطفى آمدند . رسول خدا گفت : هذا حين حمى الوطيس . و در خبر است كه مشتى خاك و سنگ‌ريزه برداشت و بر روى ايشان انداخت گفت : شاهت الوجوه انهزموا و ربّ الكعبه . و رب العزّة در آن حال سكينه فرو فرستاد بدلهاى مؤمنان ، آرامى