عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
96
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و هر چه رست درودنى است ، يموت الرّجل على ما عاش عليه و يحشر على ما مات عليه . قوله : فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ . درين آيت اسباب قهر دشمن و انواع معالجهء قتال بر شمرد ، يكى اقتلوهم ، دوم خذوهم ، سوم احصروهم چهارم وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ . در جنگ كهين با كمينه دشمن معالجت بايد تا مغلوب و مقهور شود . از روى اشارت ميگويد : در جهاد مهين با مهينه دشمن و هى النّفس الامّارة ، انواع رياضات و فنون مجاهدات بايد تا مقهور گردد ، و درين باب هيچ مجاهده به آن نرسد كه نفس را از شهوات و مألوفات بازدارد ، و برخصها و تأويلات سر فرونيارد و آنچه بر وى دشخوارتر و صعبتر بر دست گيرد تا مقهور شود . ابو سعيد خرّاز گفت : ما در قهر نفس خويش چندان برفتيم كه هر مجاهدت و رياضت كه در وسع آدمى آيد ، و شنيدم كه كسى كرد ، من آن كردم و بجاى آوردم تا آن حدّ كه شنيدم كه خداى را فريشتگاناند كه عبادت ايشان بر درگاه عزّت آنست كه سرهاى خويش به زير كنند و پايها به بالا ، روزگارى آن كرديم ، اين چنين مجاهدات و رياضات با نفس خود بر دست گرفتيم و هنوز از شرّ وى ايمن نشديم . حسن بصرى گفت : عيسى ع پلاس درشت پوشيدى و برگ و پوست درختان و گياه زمين خوردى و هر كجا شب در آمدى هم آنجا بخفتى كه خود را وطنى نساخته بود ، تا مىآيد كه شبى باران مىآمد و رعد و برق و صواعق و باد سرد و سرماى سخت بود ، و وى در ميان بيابان در آن صواعق بماند ، از دور غارى بديد ، قصد آن غار كرد تا آن را پناه خودسازد ، چون بدر غار رسيد ، دد بيابانى در آن غار خفته بود و وى را در آن جاى نبود ، از آنجا برگشت و گفت : ان لابن آوى ماوى ، و ليس لابن مريم مأوى ، دد بيابانى را مأوى است و پسر مريم را مأوى نيست . از حضرت عزت ندا آمد كه : انا مأوى من لا مأوى له . در همه جهان وى را خود قصعهاى معلوم بود كه از آن آب خوردى روزى يكى را ديد كه بدست آب همىخورد ، زان پس قصعه بگذاشت ، و نيز بر نداشت و گفت : خداى مرا خود قصعهء داد كه بوى آب خورم و من ندانسته بودم . در خبر ميآيد كه روز قيامت درويشان را بيارند و حقّ خدا از ايشان طلب كنند ، ايشان گويند : ما را