عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

88

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كه ياد نعمت به زبان موسى از ايشان مى درخواهد كه : يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ، و ميان امتى كه ياد خود بيواسطهء مخلوق از ايشان مىدرخواهد كه : فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ . آنان اهل نعمتند ، و اينان سزاى محبت . آنان اسيران بهشتند ، و اينان اميران بهشت . آنان اصحاب جودند ، و اينان ارباب وجود . وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً - اين خطاب هم با مؤمنان امت است بر عموم و هم با صدّيقان امت بر خصوص . مؤمنان را ميگويد : جعلكم قانعين بما اعطيتم ، و القناعة هى الملك الاكبر ، و صديقان را ميگويد : جعلكم احرارا من رقّ الكون و ما فيه . اگر قناعت گوييم معنى ملك بىنيازى است ، از آنكه پادشاه را بكس حاجت و نياز نباشد ، و هر كس را به دو نياز و حاجت بود ، همچنين درويشان كه قناعت كنند بكسشان نياز نبود ، و هر كس را بدعا و همت و بركت ايشان نياز بود ، و تا پادشاه بر جاى بود و ملك وى مستقيم ، نظام كار عالم بر جاى بود . چون پادشاه نماند رعيت ضايع شوند ، و نظام كار عالم گسسته گردد . همچنين تا اولياء خداى برجاىاند ، و بركت و دعا و همت ايشان بر جاى بود ، خلق خداى در آسايش و راحت باشند . چون دعا و همت ايشان بريده گردد ، از آسمان عذاب آيد ، و خلق هلاك شوند . و اگر گوئيم معنى ملك آزاديست از رقّ كون ، پس اين صفت صدّيقان و نزديكان باشد ، كه عالى همت باشند ، چنان كه ملوك بهر دونى فرو نيايند ، و با كونين خود ننگرند ، و جز صحبت و قربت مولى نخواهند . ملوك تحت اطمار صفت ايشان ، سكوت نظار غيّب حضار حليت ايشان ، بتن با خلق‌اند و بدل با حلق . مصطفى ( ص ) از اينجا گفت : « اظلّ عند ربى يطعمنى و يسقينى » . بتن با خلق‌اند گزاردن شريعت را ، و بدل با حق‌اند غلبات محبت را . چون غلبات محبت آمد محبت در محبوب پيوست ، كه نيز از وى جدا نگردد . همى به زبان توحيد از حقيقت