عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
85
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
سيد الاوّلين و الآخرين » . تو رسول خدايى بجهانيان ، خاتم پيغامبران ، سرور و سالار عالميان ، و در قيامت شفيع عاصيان ، و مايهء مفلسان . اعرابى چون اين سخن بشنيد در شوريد . پشت بداد تا رود ، رسول خدا گفت : يا اعرابى ! چنان كه آمدى مىبازگردى ؟ و بدين خرسندى ؟ ! گفت : يا محمد نه چنان كه درآمدم باز ميگردم ، كه بدان خداى كه جز وى خداى نيست ، كه چون درآمدم بر روى زمين در دلم از تو دشمنتر كسى نبود ، و اكنون كه همى باز گردم بر وى زمين از تو عزيزتر مرا كس نيست . پس رسول خدا بر وى اسلام عرضه كرد ، و مهرى از اسلام بر دل وى نهاد . آن گه گفت : يا اعرابى ! معيشت تو از چيست ؟ گفت : بوحدانيت اللَّه و نبوت تو يا محمد كه در بنى سليم از من درويشتر كس نيست . رسول خدا ياران را گفت : كه دهد وى را شترى تا من او را ضامن باشم بناقهاى از ناقههاى بهشت ؟ عبد الرحمن عوف بر پاى خاست ، گفت : يا رسول اللَّه فداك ابى و امى ، بر من است كه وى را دهم ماده شترى ، بده ماهه آبستن ، از بختى كهتر ، و از اعرابى مهتر ، سرخ موى آراسته چون عروسى همى آيد خرامان . رسول گفت : تو شتر خويش را صفت كردى ، تا من آن را كه ضمان كردهام نيز صفت كنم . شترى است اصل آن از مرواريد ، گردنش از ياقوت سرخ ، دو بناگوش وى از زمرد سبز ، پايهاش از انواع جواهر ، پالانش از سندس و استبرق . چون بر وى نشينى ترا همى برد تا بكنار حوض من . پس عبد الرحمن شتر بياورد ، و بوى داد . آن گه مصطفى گفت : يا اخا سليم خداى را عزّ و جلّ بر ترا فريضههايى است چون نماز و روزه و زكات و حج ، و نخستين چيزى نماز است ، تا ترا چندان بياموزم كه بدان نماز توانى كردن . اعرابى پيش رسول نشست ، و سورة الحمد و سورة اخلاص و معوذتين آموخت ، رسول بياران نگرست ، گفت : چه شيرين است ايمان و مسلمانى ! چون با هيبت است اين دين حنيفى ! دين پاك و ملت راست ، و كيش درست !