عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
345
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
آنكه اين رقم بر تو كشيديم . و اين علم نبوت بدست تو داديم ، بنگر كه با تو چون بودند ! آشنا و بيگانه ، خويش و پيوند همه او را دوست بودند ، و محمد الامين ميخواندند . امانتها بنزديك وى مىنهادند . در محافل و مجامع او را در صدر مينشاندند . چون پيك آسمان بنزديك وى آمد ، و جلال و عزت دين اسلام در گفت و كرد وى نهادند ، آن كار و آن حال بگشت . دوستان همه دشمن گشتند . يكى ميگفت : ساحر است و كاهن . يكى ميگفت : كاذبست و شاعر . يكى ميگفت : مجنون است و سرگشته : اشاعوا لنا فى الحى اشنع قصة * و كانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا . اين همه ميگفتند ، و سيد ( ص ) بر استقامت خويش چنان متمكن بود كه آن قبول و اين نفور و آن سلامت و اين ملامت بنزديك وى هر دو يك رنگ داشت ، كه هر دو از يك منهل مىديد . آن كافران و مهجوران ازل پيش از مبعث سيّد ( ص ) هر كسى در نهاد خويش شورى داشت ، و تصرفى ميكرد ، يكى ميگفت : پيغامبر كه بيرون خواهد آمد حكيم بن هشام ( 1 ) خواهد بود . ديگرى ميگفت : عبد اللَّه بن ابى است . سديگرى ميگفت : بو مسعود ثقفى است . رب العالمين گفت : أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا . اين قسمت رحمت و بخشيدن درجهء نبوت نه كار ايشان است ، كه اين خاصيت ربوبيت ما است و كار الهيت ما است . پس چون رب العالمين تاج رسالت بر فرق نبوت محمد عربى نهاد ، و درگاه عزت وى حوالت گاه رد و قبول خلق آمد ، ايشان همه نوميد شدند ، زبان طعن دراز كردند . يكى گفت : يتيم است و درمانده . رب العزة گفت : بمؤمنان رحيم است و بخشاينده . يكى گفت : اجير است و فقير . رب العزة گفت : نذير است و بشير . يكى گفت : ضالست و غبى . رب العزة گفت : رسول است و نبى :
--> 1 - ظاهرا هشام غلط است و بجاى آن حزام بايد باشد ، و او حكيم بن حزام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى صحابى و از قريش و برادر زادهء حضرت خديجه بوده است .