عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

310

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مساكنهم ، و اسكناهم اماكنهم ، سنة منا فى الانتقام امضيناها عن اعدائنا ، و عادة فى الاكرام اجريناها لاوليائنا . وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ الآيات - سباق و سياق هر سه آيت اخبار است از كمال قدرت بر هر چه خواهد ، چنان كه خواهد ، بى مشاورت و بىمزاحمت . حكم كرد قومى را بضلالت ، و فرو بست بر ايشان در رشد و هدايت . اگر صد هزار دليل پيش ايشان نهد ، و چراغ شريعت به زبان نبوت در ره ايشان برافروزد ، نه آن دليل بينند ، و نه به آن راه روند ، كه نه ديدهء عبرت دارند و نه دل فكرت ، از آنكه در ازل حكم چنان كرده ، و قسمت چنان رفته ، و العبرة بالقسمة دون الاعتبار و الحجة . پير طريقت گفته : « آه از روز اول ! اگر آن روز عنايت بود ، طاعت سبب مثوبت است ، و معصيت سبب مغفرت ، و اگر آن روز عنايت نبود ، طاعت سبب ندامت است ، و معصيت سبب شقاوت . شكر كه شيرين آمد نه بخويشتن آمد ، حنظل كه تلخ آمد نه بخويشتن آمد . كار نه به آنست كه از كسى كسل آيد ، و از كسى عمل ، كار آن دارد كه شايستهء خود كه آمد در ازل . الهى گر در كمين سر تو بما عنايت نيست ، سرانجام قصهء ما جز حسرت نيست » . قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ - سائلهم يا محمد ! هل فى الدار ديار ؟ و هل للكون فى التحقيق عند الحق مقدار ؟ فان بقوا عن جواب يشفى ، فقل اللَّه فى الربوبية يكفى . خدا و بس ، ديگر همه هوس ، الهى ! نه از كس به تو ، نه از تو بكس ، همه از تو به تو ، همه توى و بس . سبحان اللَّه ! جهانى پر از چيز و پر از كس ! همه بيكبار براندازد در يك نفس ! مرا صد ديده در نظارهء اين كار نه بس . كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ - پيش از آنكه بآفرينش محدثات و ابداع كائنات مبدأ كرد ، در دار الضرب غيب اين سكهء رحمت بر نقد احوال و اعمال بندگان زد كه :