عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

21

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

قد تحيرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحير فيكا . پير طريقت گفت : الهى ! همه از حيرت بفريادند ، و من بحيرت شادم ، بيك لبيك در همه ناكامى بر خود بگشادم . دريغا روزگارى نمىدانستم كه لطف ترا دريازم « 1 » الهى ! در آتش حيرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج تپش ديده ، نه دل الم داغ . الهى ! در سر آب دارم در دل آتش ، در باطن ناز دارم در ظاهر خواهش . در دريايى نشستم كه آن را كران نيست ، بجان من دردى است كه آن را درمان نيست ، ديدهء من بر چيزى آمد كه وصف آن را زبان نيست : خصمان گويند كه اين سخن زيبا نيست * خورشيد نه مجرم ار كسى بينا نيست . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . . . - روايت كنند از جعفر بن محمّد ( ع ) كه درين كلمات چهار خصلت است كه رب العالمين امت را بدان گرامى كرده ، و ايشان را بدان نواخته : يكى آنكه ندانست ، ديگر كنايت ، سوم اشارت ، چهارم شهادت . يا اى نداست ، ها كنايت ، الذين اشارت ، آمنوا شهادت . ندا كرامتست ، و كنايت از رحمت ، و اشارت بمحبت ، و شهادت بمعرفت : « ناداهم قبل ان ابداهم ، و سماهم قبل أن رآهم » . در كتم عدم بودند كه ايشان را ندا گرامى كرد ، در دايرهء وجود نيامده بودند كه بنام نيكو خواند : « سماكم المسلمين من قبل » ، عيب ميديد و با عيب ميپسنديد . جرم ميديد و با جرم ميخريد . پاكان عالم علوى را ميديد ، و آلودگان عالم سفلى را ميگزيد ، كه « انين المذنبين احب الىّ من زجل المسبحين » . مثال كار آدمى بر درگاه بىنيازى با عنايت ازلى ، كار آن كودك است كه مادر او را جامهء نو دوخت ، گفت هان و هان اى كودك ! تا اين لباس آرايش از آلايش نگه دارى . كودك از خانه بدر آمد ، با كودكان ببازى مشغول شد ، جامه آلوده كرد ، و با جامهء آلوده قصد خانه كرد ،

--> ( 1 ) - نسخهء الف : درياذم .