عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

14

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اى - عليك ، « إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها » اى فعليها . « وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا » - ان در محل رفع است ، يعنى فحرم عليكم الاستقسام بالازلام ، و هو أن يطلب علم ما قسم له من الخير و الشر من الازلام . استقسام آنست كه آن قسمت كه اللَّه كرده در غير از خير و شر وى ، علم آن به اين ازلام جويد ، و اين آن بود كه در جاهليت چوبها ساخته بودند و مانند تيرها در بيت الاصنام نهاده ، بر بعضى نوشته كه : امرنى ربى ، و بر بعضى : نهانى ربى ، و بر بعضى نوشته كه : يسلم ، و بر بعضى : لا يسلم ، و بر بعضى : يرجع و يغنم ، و بر بعضى : لا يرجع و لا يغنم . پس چون يكى را از ايشان كارى پيش آمدى يا قصد سفر داشتى در آن بيت الاصنام شدى و آن تيرها زير جامه پوشيده كرده ، يكى بيرون آوردى ، و آن نبشته كه برآمدى بر آن حكم كردى از امر و نهى ، و گفته‌اند : اين استقسام بالازلام آن بود كه جانورى ميكشتند ميان قومى بقمار ، و آن گه چوبى فرا مىگرفتند و نامهاى ايشان بر پهلوهاى آن مىنوشتند ، پس مىبگردانيدند بر مثال آن قرعهء چوب كه فالگيران بگردانند . هر نام كه برآمدى از قسمتهاى آن جانور فرا آن كس دادندى ، استقسام آن بود ، و اين فال كه مردم ميزدند بقرعهء چوب از جمله كبائر و فسق است ، بايد كه دانى و از آن پرهيز كنى . سعيد جبير گفت : ازلام سنگ‌ريزهاى سپيد بودند كه مىبزدند و بر آن حكم ميكردند . مجاهد گفت : ازلام كعاب‌اند كه مقامران و نردبازان دارند . سفيان بن وكيع گفت : شطرنج است ، كه اين هم از جملهء فسق است . امير المؤمنين على ( ع ) بقومى بگذشت كه شطرنج ميباختند ، بانگ بر ايشان زد و گفت : « ما هذا التماثيل التي انتم لها عاكفون ؟ » گفتند : يا ابا الحسن ! اللعب بالشطرنج هو حرام ؟ فقال : « نعم هو القمار الاصغر » . و سئل ابو بكر الصديق عن الشطرنج ، فنهاه و كرهه و شدد فيه . و سئل عمر بن الخطاب عن الشطرنج ، فقال : و أى شيء هو ؟ فوصفوا له ،