عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
124
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
نيست ، و سوخته سزاى خوان نيست . پس چون روى آن قرصها سرخ گردد ، و باطن آن پخته شود ، زود فرو گيرد ، و بر دست عزيز نهد ، و تا خوان ملوك مىبرد ، و تحت هذا لطيفة حسنة . پس جملهء امم كه اهل سعادت باشند در سراى سعادت حلقه بندند ، و انبيا و اوليا همه آرزوى ديدار كنند ، و جملهء ملائكه در نظاره ، و ميگويند : بار خدايا ! كريما ! مهربانا ! وعدهء ديدار كى است ؟ صد هزاران با نثار جان و دل در انتظار * و ان جمال اندر حجاب و وعدهء ديدار نيست . و جلال لم يزل و لا يزال گويد : از امت محمد يك گدا در قعر حبس مالك مانده ، تا وى نيايد رؤيت شرط نيست ، تا آن گدا هنّاد نيايد ديدار ننمايم . حسن بصرى كه گفت : كاشك من او بودمى ، علما در آن مختلفاند كه حسن چرا گفت ؟ قومى گفتند كه : هناد را بيرون آمدن يقين است ، و حسن ميگويد : آن من يقين نيست . قومى گفتند : حسن بصرى در نگرست ، انبيا و اولياء و صديقان را ديد ، دست بر مائدهء عزّت دراز كرده ، و در انتظار بداشته ، و انتظار هنّاد ميكنند ، گفت : بارى بايستى كه من او بودمى تا انتظار من كردندى « 1 » . پس فرمان آيد از جناب جبروت كه يا جبرئيل ! رو در ميان آتش ، و هنّاد را بجوى . گفتهاند كه : جبرئيل چهل سال در ميان آتش وى را ميجويد ، و نيابد . مالك گويد : كرا ميجويى ؟ گويد : هنّاد را . گويد : يا جبرئيل هو هاهنا كالحممة ، او اينجايست همچون آلاس سياه . بيا تا او را در آن زاويه با تو نمايم . جبرئيل آيد ، و وى را بيند ، سر بزانوى حسرت نهاده . اگر بدوزخ آتش چو عشق بودى تيز * گرفته بودى آتش ز تف خويش گريز .
--> ( 1 ) - نسخهء الف : كردنديد .