عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
113
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
آتش صورت ايشان نخورد . ايشان روند ، و خلقى بسيار بيرون آرند . پس رب العالمين ايشان را گويد : « ارجعوا » بدين قناعت كنيد ، باز گرديد ، هر كرا در ديوان وى از خير يك مثقال ببينيد ، بيرون آريد . ايشان روند ، و به حكم فرمان قومى را بيرون آرند ، پس با نيم مثقال آيد ، پس با همسنگ « 1 » يك ذرّه آيد . پس گويند : ربّنا لم نذر فيها خيرا . خداوندا نمىبينيم در دوزخ كسى كه در وى هيچ خير مانده است . پس ربّ العالمين گويد : شفعت الملائكة ، و شفع النبيّون ، و شفع المؤمنون ، و لم يبق الا ارحم الراحمون ، فيقبض قبضة من النار ، فيخرج منها قوما لم يعلموا خيرا قطّ ، قد عادوا حمما ، فيلقيهم فى نهر فى افواه الجنّة ، يقال له نهر الحياة ، فيخرجون كما تخرج الحبة فى حميل السيل ، فيخرجون كاللؤلؤ فى رقابهم الخواتيم ، فيقول اهل الجنة هؤلاء عتقاء الرحمن ، ادخلهم الجنة به غير عمل عملوه . وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما - اين در شأن طعمة بن ابيرق فرو آمد كه آن درع دزديد ، و قصهء وى در سورة النساء رفت ، و رفع آن بر معنى جزاء است ، يعنى : من سرق فاقطعوه . و روا باشد كه خبر ابتدايى باشد كه در آن مضمر است ، يعنى : فيما فرض عليكم و السارق و السارقة فاقطعوا . ميگويد : در آنكه بر شما فرض كردند حكم دزدان است ، و آن حكم آنست كه دستهاى ايشان ببريد ، يعنى كه مرد را دست راست ببريد ، و زن را دست راست چون دزدى بر ايشان روشن « 2 » شود ، و اين آن گه باشد كه دزد عاقل بود ، و بالغ ، و به اختيار خويش ، نه مكره و ملتزم حكم اسلام ، نه حربى و نه مستأمن ، بيك قول ، و آنكه در حرز مسلمان شود يا ذمى ثابت العصمة ، و كالايى كه در شرع متقوّم بود ، از حرز خويش بيرون آرد : زر و سيم و خزّ و بزّ و امثال آن از اندرونها در خانههاى دربسته ، يا حارس بر آن نشسته ، و كفن از گور ، و بيرون از كفن نه ، و چارپاى
--> ( 1 ) - نسخهء الف : هام سنگ . ( 2 ) - نسخهء ج : درست