عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
105
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و در مدينه شد اندر ميانهء شب ، بوقت سحر غسلى برآورد ، و به مسجد رسول خدا شد ، و با مسلمانان نماز بامداد به جماعت بگزارد ، آن گه فرا پيش بو هريره شد ، و جماعتى ياران مصطفى ( ص ) حاضر بودند ، گفت : يا باهريره منم فلان مرد گنهكار ، جئت تائبا من قبل ان تقدروا علىّ ، و اللَّه عز و جل يقول : إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . بو هريره گفت : راست گفتى ، كس را بر تو دست نيست ، و كس را بر تو تبعت نيست . پس بو هريره دست وى گرفت ، و پيش مروان حكم برد ، كه روزگار امارت وى بود ، و قصهء وى بگفت . مروان او را بنواخت ، و گفت : كس را بر تو دست نيست . پس آن مرد بغزا شد ، و در بحر روم غرق گشت رحمه اللَّه . النوبة الثالثة قوله تعالى : وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ الاية - قصهء دو برادر است از يك پدر ، يكى صاحب دولت ، بر بساط ولايت ، در منزل قربت ، نسيم مشاهدت يافته ، و از ياد خود با ياد حق پرداخته ، و آن ديگر برادر از بىدولتى در مغاك وحشت و مذلّت افتاده ، و گرد بيگانگى بر رخسار تاريك وى نشسته ، و نامش سر جريدهء اشقيا گشته . چه توان كرد ! كار نه به آنست كه از كسى كسل آيد ، وز كسى عمل ، كار به آنست كه تا خود چه رفت در ازل ! مثال آن دو برادر از يك پدر ، دو شاخ است از يك درخت ، يكى شيرين و يكى تلخ . تلخ هم از آن آب خورد كه شيرين خورد ، و تلخ را جرمى نبوده كه تلخ آمد . شيرين را هنرى نبوده كه شيرين آمد . آن بارادت آمد و اين بمشيت . نه آن را علت بود نه اين را وسيلت . پير طريقت گفت : « الهى ! آن را كه نخواستى چون آيد ، و او را كه نخواندى كى آيد . ناخوانده را جواب چيست ؟ و ناكشته را از آب چيست ؟ تلخ را چه سود گرش آب