عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

98

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بگريخت ، و با وحش بيابان بياميخت ، و در آن وقت وحش بيابانى با آدمى متأنس بودند ، و وحشى نبودند . چون روزى چند برآمد گرسنه شد . طعامى نمىيافت . آهوى بيابانى را بگرفت ، و سنگ بر سر وى ميزد تا بكشت آن را ، و بخورد . رب العالمين آن روز موقوذه در شرائع حرام كرد ، و وحش بيابانى ازو نفرت گرفتند . و پس از آن با « 1 » بنى آدم انس نگرفتند . پس قابيل ترسان و لرزان دست خواهر خويش گرفت اقليميا ، و او را به زمين عدن برد از ديار يمن . ابليس او را گفت : تو ندانى كه آتش چرا قربان هابيل بخورد ، و قربان تو نخورد ، از بهر آنكه وى خدمت و عبادت آتش كرد ، تو نيز آتشى بساز ، تا ترا و جفت ترا معبود بود . آن بيچارهء بدبخت فرمان ابليس برد ، و آتشگاهى بساخت . اوّل كسى كه آتشگاه ساخت ، و آتش پرستيد ، وى بود . ربّ العزّة فرشته‌اى بر وى گماشت ، تا پاى راست وى با سرين چپ وى بست ، و پاى چپ وى با سرين راست بست ، و استوار كرد و او را محكم ببست ، آن گه او را در آفتاب گرم افكند ، و هفت حظيرهء آتش گرد وى درآورد ، و هشتاد سال او را چنين عذاب كرد ، پس از آن وحى آمد از حقّ جلّ جلاله ، كه : اخسفى به ، قابيل را به زمين فرو بر ، زمين او را تا بهر دو كعب فروبرد . قابيل فرياد كرد ، و رحمت خواست . ربّ العزّة گفت : « ويحك انما اضع رحمتى على كلّ رحيم » ، من رحمت بر رحيمان كنم « الراحمون يرحمهم الرحمن ، ارحموا من فى الارض يرحمكم من فى السماء » . ديگر باره فرمان آمد به زمين كه وى را فرو بر ، تا بنيمهء تن فرو شد . سديگر فرمان آمد به زمين كه او را فروبر ، فرو شد ، و تا بقيامت فرو مىشود . و گفته‌اند كه : اين آلات لهو و فسق كه در دنياست چون طبل و ناى و بربط و

--> ( 1 ) - نسخهء الف : وا .