عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

791

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ، و ايشان را سرنگون بدوزخ اندازند ، و با ايشان گويند : بارى بنگر كه از كه ماندستى باز . برترى جستن و استكبار كردن نه كار دينداران است ، و نه راه بندگان . بنده بايد كه طالب مذلّت نفس خويش باشد تا از جمال دين برخوردار شود . او كه پيوسته جوياى عزّ نفس خويش باشد عزّ درگاه دين از كجا شناسد ؟ « اذا اراد اللَّه بعبده خيرا دله على ذل نفسه » . عمر خطاب را روزى ديدند در عهد خلافت كه ميآمد و مشكى آب در گردن افكنده . گفتند : يا امير المؤمنين اين چه حال است ؟ گفت : اين ساعت رسولان روم رسيدند ، و با من گفتند كه : قيصر روم را از سياست نام تو خواب نماند ، و در همهء روم كس نيست كه نه عدل و راستى تو وى را درست شده است . نفس من به خود باز نگرست ، خواستم كه بدين مشك آب آن بارنامهء نفس خود فرو شكنم . آن گه آب در حجرهء پير زنى برد و بازگشت . سفيان ثورى را عادت بودى كه جز در صف آخر نه ايستادى ، گفتند : يا سفيان ! نه اولىتر آنست كه اختيار صف اوّل كنى ؟ گفت : صدر سزاى خداوندان بود ، بندگان را با صدر عزّت چه كار . يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً - جلال احديّت منّت مينهد بر نقطهء بشريّت كه شما را دو چراغ افروختيم : يكى در دل ، يكى در پيش ، آنچه در پيش چراغ سنّت است كه عين برهان است ، و آنچه در دل چراغ ايمانست و نور تابانست . خنك مرا آن بنده‌اى كه ميان اين دو چراغ روان است . عزيزتر ازو كيست كه نور اعظم در دلش تابان است ! و ديده و روى دوست ديدهء دل او را عيانست ، يك نفس با دوست به دو گيتى ارزانست ، يك ديدار از آن دوست به صد هزار جان رايگانست .