عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

760

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بتحقيق احكام حقيقت ، أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ اشارتست به تحصيل محاسن الأخلاق . فَإِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا قَدِيراً - هر كه را آن همه حاصل گشت ، اللَّه توانا است كه محبوب و مطلوب او در كنار وى نهد . يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ الآية - چه بيخرد بودند آن قوم ، و چه بى حرمت كه ديدار حق ميخواستند ، و آن گه گوساله ميپرستيدند . كسى كه گوساله معبود وى بود ، كى روا باشد كه حق مشهود وى بود . و به آن سؤال رؤيت كه كردند جز بيگانگى نيفزود ايشان را ، و جز خوارى و مذلّت نيامد بر وى ايشان ، از آنكه رؤيت حق نه بر وجه تعظيم خواستند ، و نه بر موجب تصديق ، و نه بر غلبهء اشتياق . و ابرار امّت محمد چون در آرزوى ديدار حق بسوختند ، و از تعظيم و اجلال حق آنچه در دل داشتند . بر زبان نياوردند ، لا جرم ربّ العزّة مرهم دل ايشان را گفت : الا طال شوق الأبرار الى لقايى و انّى الى لقائهم لأشدّ شوقا . وَ آتَيْنا مُوسى سُلْطاناً مُبِيناً - گفته‌اند : اين سلطان مبين قوّت دل بود ، و كمال حال ، تا طاقت كلام سماع حق بىواسطه داشت . موسى را پرسيدند كه از كجا دانستى كه حق است كه با تو سخن ميگويد ؟ گفت : انوار هيبت و جلال الوهيّت و آثار عزّ و جبروت احديّت مرا فرو گرفت ، دانستم كه حقّ است كه با من سخن ميگويد . بتأييد ربّانى ، و قوّت الهى گفتم : انت الّذى لم يزل و لا يزال ، ليس لموسى معك مقام و لا له جرأة فى الكلام الّا ان تبقيه ببقائك و تنعته بنعوتك . چنان كه موسى را درين جهان سلطان مبين داد در سماع كلام حق ، امّت احمد را در آن جهان سلطان مبين دهد در ديدار حق . مصطفى ( ص ) گفت : « انّكم سترون ربّكم عزّ و جلّ ، لا تضامّون فى رؤيته كما ترون القمر ليلة البدر ، فمن استطاع منكم