عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

723

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بالنّيّات » . اين روش اخلاص در اعمال همچون روش رنگ است در گوهر ، چنان كه گوهر ، بىكسوت رنگ ، سنگى باشد بىقيمت ، عمل بىاخلاص جان كندنى است بىصواب . معروف كرخى قدّس اللَّه روحه خويشتن را بتازيانه زدى ، و گفتى : يا نفس اخلصى تخلصى ، اخلاص كن تا خلاص يا بى . گفته‌اند : علم تخم است ، و عمل زرع است ، و آب آن اخلاص . كار اخلاص دارد ، و رستگارى در اخلاص است ، و سعادت ابد در اخلاص است ، امّا اخلاص خود عزيز است ، نه هر جايى فرود آيد ، نه بهر كسى روى نمايد . ربّ العزّة گفت : سرّ من سرّى استودعته قلب من احببت من عبادى . در بنى اسرائيل عابدى بود ، وى را گفتند : در فلان جايگه درختى است كه قومى آن را ميپرستند . آن عابد را از بهر خدا و تعصّب دين خشم گرفت ، از جاى برخاست ، تبر بر دوش نهاد ، و رفت تا آن درخت از بيخ بردارد ، و نيست گرداند . ابليس بصفت پيرى به راه وى شد ، از وى پرسيد كه كجا ميروى ؟ گفت : بفلان جايگه تا آن درخت بر كنم . گفت : رو بعبادت خود مشغول باش ، كه اين از دست تو بر نخيزد ، با وى بر آويخت ، ابليس بافتاد ، و عابد بر سينهء وى نشست . ابليس گفت : دست از من باز گير ، تا ترا يك سخن نيكو بگويم . دست از وى بداشت . ابليس گفت : اى عابد خداى را پيغامبران هستند ، اگر اين درخت بر ميبايد كند ، پيغامبرى را فرمايد تا بركند ، ترا بدين نفرموده‌اند . عابد گفت : نه ، كه لا بد است بر كندن اين درخت . و من ازين كار بازنگردم تا تمام كنم . ديگر باره بهم بر آويختند ، و عابد به آمد ، و ابليس بيفتاد . ابليس گفت : اى جوانمرد ! تو مردى درويشى ، و مؤنت تو بر مردمان است ، چه باشد كه اين كار در باقى كنى كه بر تو نيست ، و ترا بدان نفرموده‌اند ، و من هر روز دو دينار در زير بالين تو كنم ، هم ترا نيك بود هم عابدان ديگر را ، كه