عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

705

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

گيرد ، اگر به غير اللَّه معبودى روا بودى ، كافر معبود بت بايستى ، نه بت معبود كافر . زيرا كه بت مصنوع كافر است ، و وى صانع ، و صانع معبود بايد نه مصنوع . چون كافر كه صانع بت است ، و با عقل و اختيار است ، دعوى معبودى نميكند ، محال بود بتى را كه نه حيات دارد ، و نه سمع ، و نه بصر ، نه عقل ، نه اختيار ، كه معبود بود . در ابتداء اسلام بر كافران هيچ چيز « 1 » صعب‌تر از آن نبود كه مصطفى ( ص ) گفتى : خداى عالم يكيست ، كردگار جهانيان يكى است . ايشان ميگفتند : أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ . چيزى بس عجب است آنچه محمد ( ص ) ميگويد ، كه خداى يكيست ، يك خداى كار همه جهان چگونه راست دارد ؟ ما را در مكه سيصد و شصت بت است ، و كار مكه تنها راست نميتوانند داشت . ربّ العزّة ايشان را بحجّت جواب داد ، گفت : وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ . او خداوندى است كه شب تاريك آفريد ، و روز روشن ، و آفتاب درخشنده و ماه تابندهء رخشنده ، شب يكى تاريكى او همه عالم را بسنده ، روز يكى روشنايى او همه عالم را بسنده . آفتاب يكى طباخى او همه عالم را بسنده . ماه يكى صباغى او همه عالم را بسنده . چه عجب اگر خالق يكى و قدرت او همه عالم را بسنده ، و علم وى هر جايى رسنده : أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ؟ خواجه‌اى مخلوق كه بنده‌اى دارد ، و ملك وى بود ، نه روا باشد كه آن ملك وى شود ، چنانستى كه ربّ العزّة گفتى : بت ملك من ، و زمين ملك من ، ملك من در ملك من ، چون بود انباز من ؟ چندين جايگه در قرآن از عيبهاى بتان برگفته ، و بى صفتى در ايشان نشان كرده كه :

--> ( 1 ) - نسخهء ج : هيچيز . )