عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
671
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان بناليدند از جراحتها كه بر ايشان بود ، و درد خويش اظهار كردند . ربّ العالمين آيت فرستاد : إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ ، گفت : اگر شما ميناليد ، ايشان نيز مينالند ، و اگر شما از زخم و جراحت رنجوريد ، ايشان نيز از زخم و جراحت رنجوراند . آن گه شما بر ايشان افزونى داريد كه شما از خدا اميد به ثواب و شهادت ، و نصرت و ظفر ، و اظهار اين دين بر همه دينها داريد ، و ايشان اين اميد ندارند . مصطفى ( ص ) گفت : « و الّذى نفسى بيده ، لاسيرنّ فى آثارهم و لو بنفسى » . پس هفتاد مرد با وى بيرون شدند . ابو بكر در ايشان بود ، و عمر ، و على ، و زبير ، و عبد الرحمن عوف ، و ابو عبيده جراح ، و جماعتى از انصار ، تا به بدر صغرى رسيدند ، و ربّ العزّة رعب در دل بو سفيان و اصحاب وى افكند ، تا بيرون نيامدند . و اين قصّه در آل عمران بشرح گفتيم . « إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ - سبب نزول اين آيت آن بود كه : مردى از عداد انصار نام وى طعمة بن ابيرق الظفرى ، زرهى دزديد از عمّى از آن خود ، و آن دزدى را بر جهودى آلود كه در آن سراى ميآمدى ، نام وى زيد بن السمين . آن جهود پيش رسول خدا ( ص ) آمد ، و بانگ كرد به بيگناهى خود . قبيلهء طعمه آمدند كه وى را معذور كنند بنزديك رسول ( ص ) . رسول خدا بعذر وى ، و بيگناهى وى سخن گفت ، اين آيت آمد . آن گه طعمه گريخت از مدينه و به مكه آمد ، و بمشركان پيوست . و در شأن وى آمد : وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ الآية . بروايتى ديگر گفتهاند اين قصّه ، و آن قول مقاتل است ، گفت : زيد بن السمين درعى بوديعت نهاد نزديك طعمة بن ابيرق . پس چون باز خواست طعمه جحود آورد ، و انكار كرد . پس زيد با قوم آمدند بدر سراى طعمه بطلب درع ، طعمه در سراى ببست ، و درع برداشت ، و در خانهء همسايهء خويش ابو هلال انصارى افكند ، پس در بگشاد و ايشان