عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
58
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
زنده است ، اى ماجد قيوم ! جهان از روز پر و نابينا محروم ! ظاهر شدى سخن شدم سخن نماند ، پيدا شدى ديده شدم ديده نماند ! ديديم نهان گيتى و اصل جهان * وز علت و عار برگذشتيم آسان آن نور سيه ز لا نقط برتر دان * زان نيز گذشتيم نه اين ماند و نه آن قوله : شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ - شهد الحقّ للحقّ بانّه الحقّ ، خود را خود ستود ! و خود را خود گواهى داد ، بسزاى خويش ، از صفت خويش ، در كلام خويش خبر داد از وجود خويش ، و صمديت خويش ، و قيّوميت خويش ، و ديموميت خويش ، شهد سبحانه بجلال قدره و كمال عزّه حين لا جحد و لا جهل و لا عرفان لمخلوق ، و لا عقل و لا وفاق و لا نفاق و لا حدثان و لا سماء و لا فضاء و لا ظلام و لا ضياء . نه عالم بود و نه آدم ، نه هوا و نه فضا ، نه بر و نه بحر ، نه نور و نه ظلمت ، نه فهم و نه فرهنگ ، نه وفاق و نه نفاق . كه ربّ العالمين بجلال قدر خويش و كمال عز خويش سخن گفت و گواهى داد بيكتايى و بىهمتايى خويش ، و خبر داد از صفات و ذات خويش ! امروز همانست كه بود ، و جاويد همان ! هرگز نبود كه نبوده و هرگز نباشد كه نباشد ! اولست و آخر ، ظاهر و باطن ! اول كه هميشه هست ، و بود و نبودها دانست ! آخر كه هميشه باشد ، و ميداند آنچه دانست . ظاهر بكردگارى ، و غالب هر كس بجبّارى ، و برتر از هر چيز به بزرگوارى ! باطن از دريافت چون ، و از قياس وهمها بيرون ! و پاك از گمان و پندار و ايدون . در ذات لطيف تو حيران شده فكرتها * بر علم قديم تو پيدا شده پنهانها وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ بزرگست شرف فرشتگان و انبياء و علما ، و شگرف بر آمد كار ايشان ، كه اللَّه شهادت ايشان با شهادت خود پيوند داد ، نه از آن