عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

632

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و اللَّه كه ترا ازين بند نرهانم ، و از آفتاب گرم بسايه باز ننشانم تا ازين دين برنگردى ، و بدين خود باز نيايى . عياش آن هنگام بمراد ايشان برفت ، و كلمه‌اى كه ايشان را مراد بود بگفت ، و بدين ايشان بازگشت . پس روزى حارث بن يزيد فرا عياش رسيد ، و گفت : اى عياش ، اگر آن دين كه بر آن بودى هدى بود ، پس از راه هدى بازماندى ، و گر ضلالت بود بر ضلالت يك چند بودى . عياش خشم گرفت ازين سخنان ، فقال : و اللَّه لا القاك خاليا الّا قتلتك ، گفت : و اللَّه كه ترا خالى نه بينم كه ترا بكشم . پس عياش ديگر باره بدين اسلام بحقيقت بازگشت ، و به مدينه برسول خدا ( ص ) هجرت كرد . و زان پس حارث بن يزيد مسلمان گشت و هجرت كرد . عياش از مسلمانى و هجرت حارث بى خبر بود . روزى ناگاه بر وى رسيد بجانب قبا ، ضربتى زد ، و او را بكشت . پس مردم وى را ملامت كردند كه : ويحك ما ذا صنعت ؟ چه كار است اين كه تو كردى ؟ وى مسلمان بود و مهاجر ! عياش دلتنگ گشت ، بر رسول خدا ( ص ) شد در آن حالت ايد آمد : وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً اى « و ما ينبغى لمؤمن ان يقتل مؤمنا به غير حقّ البتّة ، الّا انّه قد يخطئ المؤمن بالقتل » . اين سخن صورت استثنا دارد ، امّا نه حقيقت استثناست از سخن گذشته ، بلكه سخن اندر يَقْتُلَ مُؤْمِناً تمام شد ، و منقطع گشت ، پس بر سبيل استيناف گفت : إِلَّا خَطَأً يعنى : الا انه قد يخطئ المؤمن بالقتل . و « الّا » به اين معنى در قرآن فراوان است ، و در وجوه و نظائر بيان آن كرده شود ان شاء اللَّه . اين قول زجاج است كه گفتيم در معنى آيت ، و قول بو عبيده همين است در معنى ، فقال : ما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا على حال الّا ان يقتله مخطئا ، فان قتله خطأ فعليه ما قال اللَّه تعالى . و گفته‌اند : الّا بمعنى لكن است : مؤمن را سزا نيست كه مؤمن كشد ، لكن اگر