عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

611

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

من قتّ فلانا اقوته : اى اعطيته قوّة و حفظته به . و فى الخبر : « كفى بالمرء اثما ان يضيع من يقوت » ، و يروى : من يقيت . فالقوت ما به استقلال النّفس ، و يكون قواما لها ، و سبب بقائها . النوبة الثالثة قوله تعالى : أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ الآية - اظهار عزّت قرآن است ، و نشر « 1 » بساط توقير كلام خداى جهانست ، كلامى كه دلهاى عارفان را شفا است ، اسرار آشنايان را ضيا است ، جانهاى دوستان را غذا است ، درد درماندگان را درمان و دواست ، كلامى كه سناء الهيّت مطلع قدم اوست ، قرآنى كه بتيسير ربوبيّت تنزّل اوست ، يادگارى كه قبّهء حفظ حق مأمن اوست ، كلامى كه جانها را تذكرت است ، و دلها را عدّتست ، امروز وسيلت ، و فردا را ذخيرتست . مصطفى ( ص ) گفت : « لو كان القرآن فى اهاب ما مسّه النّار » ، اگر چنان بودى كه اين قرآن در پوستى نهاده بودى ، آن را فردا بنسوختندى . پس چون در دل بنده مؤمن يابند با معرفت ايمان ، هم اولىتر كه نسوزند . امّا كسى بايد كه به قرآن راه جويد ، تا قرآن او را بر راه دارد ، كه قرآن راه جويان را راهست ، و يار خواهان را يار است ، مؤمن كه راه ميجويد ، او را ميراند بزمام حق ، در راه صدق ، و رسن صواب ، بر چراغ هدى ، و بدرقهء مصطفى ، روى بنجات ، وادى بوادى ، منزل به منزل ، تا فرود آرد او را در مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ، و بيگانه كه راه جوى و بارخواه نيست ، لا جرم قرآن او را روشنايى و راه نيست ، وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً . محمد بن اسحاق گفت : در خواب نمودند مرا كه قيامت برخاسته بود ، و حق

--> ( 1 ) - نسخهء ج : نثر . )