عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
584
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
شيطان جز خيالى و وسوسه مجرّد نيست ، كه تو او را مىنبينى ، بيش از آن نيست كه اندر دل وسوسهاى مىكند ، ازين جهت كيد وى ضعيف خواند ، و كيد زنان عظيم خواند از آنكه در آن هم ديدار است ، و هم خيال . ديگر گفتهاند : كيد شيطان ضعيف است چون با رحمت و عصمت اللَّه مقابل كنى ، و كيد زنان ، عظيم است چون با شهوت مردان و ميل ايشان با زنان مقابل كنى . النوبة الثالثة قوله تعالى : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً - از روى اشارت ، بر ذوق جوانمردان طريقت اين آيت اشارت بفرار است ، و فرار با مولى گريختن است ، و در تفرّق بر خود ببستن ، و از دو جهان رهايى جستن است و گفتهاند : فرار دو قسم است : يكى از خلق بگريختن ، و ديگر قسم با حق گريختن . امّا از خلق بگريختن آسان كارى است ، كه اين صفت عابدان « 2 » و قاصدان است . كار آن دارد كه با حق گريزد ، و نه هر كسى با حق تواند گريخت ، مگر كسى كه عيان او را بار دهد ، و مهر او را پرده بردارد ، و احديّت او را در كنف عزّت جاى دهد ، چنان كه آن جوانمرد كه بر بو يزيد بسطامى شد ، و از وى پرسيد كه : ما سهام اللَّه ؟ گفت : آن سهام حق كه دلهاى درويشان نشانهء آنست چيست ؟ آن جوانمرد اين بگفت ، و سر در جنبانيد . بو يزيد گفت : اين سؤال تو نيست ، و تو اهل اين سؤال نه اى ، گفت : چرا ؟ گفت : از آنكه اين سؤال حضرتيان است ، و من به حضرت بودم و ترا بر آن درگاه نديدم . آن جوانمرد گفت : نهمار در غلطى اى با يزيد ، من بدرگاه بودم ، عيان مرا بارداد ، مهر پرده برداشت ، احديّت مرا در كنف عزّت جاى داد ،
--> ( 2 ) - نسخهء ج : ابدان ) .