عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

53

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و اصل اسلام خويشتن فرادست دادن است ، و فرماينده را خويشتن بيفكندن است ، و اختيار خود برگرفتن ، و كسى در دست كسى دهند كه او را چنانك خواهى ميكن او را ، گويند او را مسلّم در دست وى نهادند - و اسلام و استسلام هر دو يكسان است : فالآن قد جئت مستسلما - * فما شئت فافعل بمستسلم قوله : - وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ - ايشان كه مختلف شدند جهودان‌اند ، و كتاب توريت است ، و علم اينجا قرآن است . و گفته‌اند كه محمد است . و از بهر آن او را علم نام نهادند كه معلوم ايشان بود بنعت و صفت وى بيش از بعثت وى . ميگويد تا نيامده بود يك گروه بودند بيك قول كه او آمدنى است و بودنى براستى ، و چون بيامد دو گروه شدند : قومى گفتند كه استوارست ، قومى گفتند كه نيست . آن گه گفت - بَغْياً بَيْنَهُمْ يعنى اين اختلاف كه افتاد بحسدى بود كه در ميان ايشان بوده . حسد آنست كه در دلست ، چون بگفت و كرد آيد - بغى - است . وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ قيل : يعنى بمحمد و القرآن فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ اى سريع التعريف للعامل عمله . فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ ميگويد : اگر اين جهودان با تو خصومت كنند ، در كار دين . تو بگوى من قرار دادم و سپردم خودى خود و كردار خود و دل خود و نيت خود از براى خداى وَ مَنِ اتَّبَعَنِي و مهاجر و انصار كه بر پى من ايستاده‌اند ، همين كردند كه من كردم . و آنچه گفت : أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ مراد وجه مفرد نيست كه همه تن و جمله جوارح مرادست . اما وجه با آن مخصوص كرد كه شريف ترين جوارح است و عظيم‌تر همه ، چون وجه بخضوع درآيد همه جوارح تبع وى بود ،