عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

43

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و از همه روى بر گرداند تا بدلى فارغ با غم عشق حقيقت پردازد ، و يقين داند كه با غم عشق او زحمت اغيار در نگنجد ، وز همه دل و جان خود بُرد . « دل باغ تو شد پاك ببر زان كه درين دل * يا زحمت ما گنجد و يا نقش خيالت جان نيز بنزد تو فرستيم بدين شكر * صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت » فردا هر كسى را بغايت مقصد و همت خويش رسانند ، يكى در آرزوى جنة الماوى او را گويند از حرام محض بگريز تا عادل باشي ، وز تو دريغ نيست . يكى در آرزوى دار الخلد ، او را گويند از شبهت بپرهيز ، تا زاهد باشى و از تو دريغ نيست . يكى در آرزوى فردوس است ، او را گويند از حلال محض دور باش در دنيا تا عارف باشى ، و از تو دريغ نيست . قومى بمانند كه ايشان را خود آرزويى نبود و مرادى نباشد ، مراد ايشان مُراد دوست و اختيار ايشان اختيار دوست ! بهشت‌ها بر ايشان عرض كنند ، و از بهر ايشان كنيزكان و ولدان بر كنگره‌ها نشانند با نثارهاى عزيز و ايشان از همه فارغ ، روى خويش از ايشان بگردانند ، و گويند : اگر لا بد دل به كسى بايد داد بارى به كسى دهيم كه كرا كند . ناگاه بدان لاله رخان دادم دل * او بود سزاى دل از آن دادم دل اكنون - رضوان اكبر - گوئيم و آيت بأن ختم كنيم : روى انس بن مالك قال ابطأ علينا رسول اللَّه ص يوما فلما خرج قلنا له لقد احتبست ، فقال ذلك ان جبرئيل اتانى كهيئة المرأة البيضاء فيها نكتة سوداء ، فقال ان هذه الجمعة فيها ساعة خير لك و لامتك . و قد ارادها اليهود و النصارى فاخطأوها » قلت يا جبرئيل ما هذه النكتة السوداء ؟ فقال هذه الساعة الّتى فى يوم الجمعة ، لا يرافقها مسلم يسأل اللَّه فيها خيرا الّا اعطاه ايّاه ، او ذخر له مثله يوم القيامة ، او صرف عنه مثله من السّوء ، و انّه