عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
416
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كنيد . حق من در دل گيريد . عهد من در جان گيريد . بندهء من ! هر جا كه راستى است آن راستى بنام ماست . هر جا كه شادى است آن شادى بصحبت ما . هر جا كه عيشى است آن عيش به ياد ما . هر جا كه سوزى است آن سوز بذكر ما . هر كس را شاديى ، و شادى دوستان به مهر ما ، ملك امروز ياد و شناخت ما ، ملك فردا ديدار و يافت ما . زهى سعادت ! زهى جلالت ! كه بنده را پيش آمد بىبهانه و علت ! جلالتى نه تكلف ، سعادتى نه گزاف ، * حقيقتى نه مجاز ، و مقالتى نه محال ! در سراى طرب چون بكوفت دست غمان * ز چرخ و هم فرو شد ستارگان خيال زمان محو بپوشيد خلعتى ز يقين * عيان وصل كشيده برو طراز جمال ز راه عشق درآمد طلايهء اقبال * ز ابر هجر بتابيد آفتاب وصال سراى پردهء حيرت كشيد لشكر دل * بطبل دهشت برزد سپاه عشق دوال يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الآية - اى نقطهء انسانيت ، اى صفات بشريت ، تقوى پناه خويشگير ، آن را ملازم باش ، كه حيات بندگان به اوست ، و رستگارى رهيگان دروست ؛ و تقوى آنست كه بنده فرمان شرع را سپر خويش سازد ، تأثير نهى به دو نرسد ، و آن بر سه رتبت است : اول بپناه كلمهء توحيد شود ، و از هر چه شرك است بپرهيزد . پس بپناه طاعت شود ، و از راه معصيت بر خيزد . پس بپناه احتياط شود و از شبهت بگريزد . هر كه اين منازل تقوى بصدق باز برد لا محاله به مقصد رستگارى رسد ، كه قرآن مجيد چنين خبر مىدهد :