عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

356

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

آرى ! دوستان را زخم خوردن در كوى دوست بفال نيكوست ! در قمار خانهء عشق ايشان را جان باختن عادت و خوست . مال و زر و چيز رايگان بايد باخت * چون كار بجان رسيد جان بايد باخت هان ، و هان ، نگر ! تا از هلاك جان در راه دوست انديشى ! كه هلاك جان در وفاء دوست حقا كه شرف است ، و شرط جان در قيام به حق دوستى تلف است ! الحبّ سكر خماره تلف * يحسن فيه الذّبول و الدّنف البسنى الذّلّ فى محبّته * و الذّلّ فى حبّ مثله شرف آن شوريدهء وقت شبلى رحمه اللَّه گفت : من كان فى اللَّه تلفه كان اللَّه خلفه . باختن جان در وفاء دوستى دولتى رايگانست ! كه دوست او را بجاى جانست ! اگر صد هزار جان دارى فداء اين وصل كنى حقا كه هنوز رايگانست . چون شاد نباشم كه خريدم بتنى * و صلى كه هزار جان شيرين ارزد ؟ ! عاشقى بحقيقت درين راه چون حسين منصور حلاج برنخاست ، وصل دوست بازوار به هواى تفريد پران ديد . خواست تا صيد كند ، دستش بر نرسيد ، بسرّش فرو گفتند : يا حسين ! خواهى كه دستت بر رسد سر وا زير پاى نه ! حسين سر وا زير پاى نهاد ، به هفتم آسمان برگذشت . گر از ميدان شهوانى سوى ايوان عقل آيى * چو كيوان در زمان خود را به هفتم آسمان بينى ور امروز اندرين منزل ترا حالى زيانى بد * زهى سرمايه و سودا ، كه فردا زين زيان بينى ! نگر ! تا اين چنين جوانمردان و جانبازان كه ازين سراى رحيل كنند ، تو