عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
349
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بما اعدّ اللَّه له من الكرامة ؛ و اذا وصل الى الأرض تقول له الارض : مرحبا بالرّوح الطّيّبة الّتى اخرجت من البدن الطيّب . ابشر فانّ لك ما لا عين رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر ! و يقول اللَّه تعالى : أنا خليفته فى اهله ، و من ارضاهم فقد أرضانى ، و من اسخطهم فقد اسخطنى . و يجعل اللَّه تعالى روحه فى حواصل طير خضر تسرح فى الجنّة حيث تشاء ، و تأكل من ثمارها ، و تأوى الى قناديل من ذهب معلّقة بالعرش . قوله : الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ . . . الآية - مجاهد و مقاتل و عكرمه گفتند : اين آيات در غزوة بدر الصغرى فرو آمد ، و قصه آنست كه روز احد بعد از آنكه هزيمت و شكستگى بر مسلمانان افتاد ابو سفيان گفت : يا محمد بيننا و بينك موسم بدر الصّغرى ان شئت . يا محمد ( ص ) ! ازين پس اگر خواهى به بدر صغرى با هم آئيم و جنگ كنيم . و بدر صغرى آبى بود و مرغزارى بنى كنانه را ، و در جاهليت بازارگاه ايشان بود ؛ هر سال چند روز آنجا رفتندى و بازرگانى كردندى . چون ابو سفيان آن سخن گفت ، رسول خدا ( ص ) جواب داد : آرى چنين كنم ، وعدهگاه ما آنجاست . پس ديگر سال ابو سفيان و اهل مكه بوعده بيرون آمدند تا به مر الظهران رسيدند . رب العالمين رعبى و بيمى در دل ايشان افكند ، هم از آنجا ابو سفيان همت كرد كه به مكه باز شود . بر نعيم بن مسعود الاشجعى رسيد كه از مكه مىآمد ، و قصد مدينه داشت ، گفت : يا نعيم وعده دارم با محمد ( ص ) كه ببدر صغرى جنگ كنيم ، و اكنون ساز جنگ و وقت آن ندارم ، و مىخواهم كه به مكه باز شوم ، اما مىانديشم كه محمد ( ص ) بيرون آيد بوعدهگاه ، و ما را نيابد ، بر ما دلير شود ، و خلف از جهت ما بيند ، اگر تو تدبيرى سازى و ايشان را دفع كنى تا از مدينه بيرون نيايند ، و خلف از جهت ايشان بود من ترا ده اشتر دهم . و اينك سهيل بن عمرو ضامن است تا به تو