عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

341

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مهجورى بر حاشيهء وقت او نهند ، و مردود همه عالم گردانند ؛ تا از سر مهجورى و درد بازماندگى اين نوحه با خود مىكند كه : باىّ نواحى الأرض ابغى وصالكم * و أنتم ملوك ما لنحوكم قصد گفتم كه براز اوج برين شد بختم * وز ملك نهاده چون سليمان تختم اكنون كه به ميزان خرد بر سختم * از بنگه دونيان كم آمد رختم به داود ( ع ) وحى آمد كه : يا داود ! ان وضعتك فمن ذا الّذى يرفعك ؟ و ان رفعتك فمن ذا الّذى يضعك ؟ و ان أعززتك فمن ذا الّذى يذلّك ؟ و ان اذللتك فمن ذا الّذى يعزّك ؟ و ان نصرتك فمن ذا الّذى يخذلك ، و ان خذلتك فمن ذا الّذى ينصرك ؟ . حديث نصرت ميرود ، و نصرت لا محاله بر دشمن بود . و هيچ دشمن ترا چون هواء نفس تو نيست . و اليه اشار النبى ( ص ) : « اعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك » . چون دشمن قوىتر نفس بود هر آينه جهاد با وى صعبتر و بزرگتر بود . چنان كه سيّد گفت : « رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الأكبر » . و نشان نصرت بر نفس ، آن پير طريقت باز داد كه بدرخت خرما برشد ، سيخى بشكمش درشد ، از ناف تا به سينه بردريد ، بخويشتن نگريست گفت : الحمد للَّه كه نمردم تا ترا بكام خويش بديدم ، و بر تو نصرت يافتم ! رحمت خدا بر آن جوانمردان باد كه كمر مجاهدت بر ميان بستند ، و در ميدان عبوديّت در صف خدمت بيستادند ، و قدم بر كلّ مراد خود نهادند . با خلق خدا به صلح و با نفس خود بجنگ .