عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

319

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بماند و خشك شد گفتم : اگر آنچه محمد مىگويد راست ميگويد دستم گشاده شود . دستم گشاده گشت ، و سنگ از دستم بيفتاد ، همچون خمير پاره‌اى . ديگر باره مرا به بو جهل برخواند همان همت كردم همان حال ديدم . سوم بار كه مرا برخواند . سنگ برگرفتم خشخشه‌اى شنيدم از پس خويش . باز نگرستم ، شيرى را ديدم سهمناك عظيم ، كه آتش از هر دو چشم وى مىافروخت ، و نيشها داشت چنان كه نيش فيل ، و بر يكديگر مىزد ، و مرا گفت : « الويل لك ! اجب محمدا و اقض حاجته و الّا و إله محمد قرصتك بانيابى هذه » . فاخرجت رأسى الى محمد ، و أجبته عند ذلك . يا عمّ ! ان كنت معذورا فاعذرنى ، و ان كنت معذولا فاعذلنى . فلما سمعوا ذلك ، قالوا بأجمعهم انت معذور اذ كان الأمر كذلك . قوله : مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ - قيمت هر كسى ارادت اوست ، و خواست هر كسى رهبر اوست . يكى دنيا خواست ، يكى عقبى ، و يكى مولى . خواست دنيا همه فرهيب و غرور ، خواست عقبى همه شغل است و كار مزدور ، و خواست مولى همه سور است و سرور ! ار طالب دنيا خستهء پندار و غرور است ، ور طالب عقبى در بند حور و قصور است ، طالب مولى در بحر فردانيت غرقهء نور است . ذو النون مصرى گفت : الهى اگر از دنيا مرا نصيبى است به بيگانگان دادم و اگر از عقبى مرا ذخيره‌اى است بمؤمنان دادم . در دنيا مرا ياد تو بس ، و در عقبى مرا ديدار تو بس ! دنيا و عقبى دو متاع‌اند بهايى ! و ديدار نقدى است عطائى ! دلّال دنيا ابليس است ، سلعت خود در بازار خذلان بر من يزيد داشته و آن را بر خلق مىآرايد . يقول اللَّه تبارك و تعالى اخبارا عنه : لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ . بايع ابليس و مشترى كافر ، و بها ترك دين و محض شرك . باز مصطفى ( ص ) دلّال بهشت در بازار عقبى بر من يزيد عنايت داشته . اللَّه بايع و مؤمن مشترى ، و بها كلمهء