عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
307
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
إِذْ تُصْعِدُونَ كه بالا ميگرفتيد ، وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ و باز ننگرستيد با كس ، وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ و پيغامبر شما را ميخواند ، فِي أُخْراكُمْ از پس شما ، فَأَثابَكُمْ شما را اللَّه پاداش داد ( به آن نافرمانى كه كرده بوديد و دنيا كه جسته بوديد ) غَمًّا بِغَمٍّ غمى در غمى پيوسته ، لِكَيْلا تَحْزَنُوا تا مگر باز اندوهگن نبيد « 1 » ، عَلى ما فاتَكُمْ بر آنچه از شما درگذرد از دنيا ، وَ لا ما أَصابَكُمْ و نه بر آنچه بشما رسد از رنج ، وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 153 ) و اللَّه آگاه است به آنچه ميكنيد . ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ پس فرو فرستاد بشما ، مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ از پس آن غم ، أَمَنَةً ايمنيى از دشمن ، نُعاساً خوابى و آرامى ، يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ كه در گروهى از شما مىپيچيد آن خواب ، وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ و گروهى بتيمار آورد ايشان را خستگيها در تنهاى ايشان ، يَظُنُّونَ بِاللَّهِ ظنها ميبردند بخداى ، غَيْرَ الْحَقِّ ظنهاى ناسزا ، ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ظنهاى كافروار يَقُولُونَ ( در خويشتن مىانديشيدند ) و با خود ميگفتند : « هل لنا من الامر من شىء » از كار بما هيچ چيز هست ؟ قُلْ جواب ده رسول من : إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ كار همى خداى راست ، يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ در دلهاى خويش چيزى نهان مىدارند ، ما لا يُبْدُونَ لَكَ چيزى كه آن پيدا نمىكنند ترا به زبان ، يَقُولُونَ ميگويند : لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ اگر ما را از كار چيزى بودى ، ما قُتِلْنا هاهُنا ما را ايدر بنكشتندى ، قُلْ پيغامبر من بگوى ، لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ اگر شما در خانهاى خويش بوديد ، لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ بيرون آمدندى آنان كه بر ايشان مرگ نبشتهاند ، و هنگام آمده إِلى مَضاجِعِهِمْ بر افتادن گاههاى ايشان ، وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ و تا بيازمايد و بر رسد اللَّه ، ما فِي صُدُورِكُمْ به آنچه در دلهاى شماست ، وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ و تا پاك
--> ( 1 ) - نسخه : نباشيد . )