عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

293

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

باز گردند ، گهى در قهر و عدل اللَّه نگرند ، از هلاك متمرّدان و خسران اهل طغيان برانديشند ، و از بيم چون نمك در آب بگدازند . گه در فضل و لطف اللَّه نگرند ، نواخت پيغامبران و كرامت دوستان ياد كنند ، چون گل بر بار بشكفند . خدا را گه چنان پرستند و گه چنين . ربّ العالمين از مؤمنان اين تردّد و اختلاف حال در پرستگارى و طاعت دارى بپسنديد و ايشان را در آن بستود ، گفت : يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً ؛ جاى ديگر گفت : يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً . وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ - ميگويد ، هيچ اندوه مداريد ، و هيچ غم مخوريد ، و خود را خوار و حقير مشمريد كه برترى و مهترى خود شما را سزد ، كه عهد من داريد ، و به ياد من نازيد ، و بضمان من تكيه داريد ، و برحمت من آسايش . و زبان حال بنده از سر ناز و دلال اين ترنّم مىكند : جز خداوند مفرماى كه خوانند مرا * سزد اين نام كسى را كه غلام تو بود ! پير طريقت در مناجات گفت : الهى چه غم دارد او كه ترا دارد ؟ كرا شايد او كه ترا نشايد ؟ آزاد آن نفس كه به ياد تو يازان ، و آباد آن دل كه به مهر تو نازان ، و شاد آن كس كه با تو در پيمان . از غير جدا شدن سر ميدانست * كار آن دارد كه با تو در پيمانست 25 - النوبة الاولى ( 3 / 150 - 144 ) قوله تعالى : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ الآية . . . و نيست محمد ( ص ) مگر فرستاده‌اى از مردمان ، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ پيش ازو فرستادگان فراوان گذشتند ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ اگر او بمرد يا بكشتند ، انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ