عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
260
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و سبب آن بود كه عبد اللَّه بن ابى روز احد با سيصد مرد برگشت و پشت بداد . و گفت : « علام نقتل انفسنا و اولادنا ؟ ! » بو جابر سلمى از پيش ايشان فرا رفت و گفت : « زينهار غم با خويشتن مخوريد و با پيغامبر خويش ، و باز گرديد » . عبد اللَّه بن ابى گفت : « لو نعلم قتالا لاتّبعناكم » . و آن دو طائفه از انصار همت كردند كه با عبد اللَّه باز گردند . ربّ العالمين عصمت خويش بر ايشان نگه داشت تا برنگشتند . و با رسول خدا به احد رفتند ، اين است كه ربّ العالمين گفت : وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما اى ناصرهما و موال لهما . از اول ذكر انصار در گرفت مانندهء ذمّ ، پس آن را بمدح بيرون برد . و اين ايشان را شرفى تمام است و نواختى عظيم . وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ اى فليعتمدنى فى الكفاية المؤمنون . النوبة الثالثة قوله تعالى : مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ . . . هر چه هزينه كنند جهانيان در كار دنيا ، و هر چه بدست آرند از عشق دنيا ، مثل آن چون باد است . گيرندهء باد در دست چه دارد ؟ جويندهء دنيا همان دارد ! دردا و دريغا كه از آن خاست و نشست * خاكيست مرا بر سر و باديست بدست سليمان پيغامبر ( ع ) كه باد و ديو و مرغ همه مسخّر او بودند ، روزى بر سرير ملك نشسته بود با اولياء مملكت و اركان دولت ، و آن سرير بر پشت باد اندر هوا ايستاده ، مورچهاى به راه وى آمد و گفت : يا نبى اللَّه ! ما الذى اعطاك اللَّه من الكرامة ؟ خداى با تو چه كرامت كرده درين جهان ؟ سليمان ( ع ) جواب داد كه : سخر لى الريح كما ترى باد مسخر من كرد چنان كه مىبينى . گفت : يا سليمان خبر دارى كه اين چه اشارتست ؟ ميگويد : « ليس بيدك ممّا اعطيت الّا الرّيح » آنچه ترا دادند ازين مملكت