عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
20
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و گفت : ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ اى ابتغاء التكذيب - و قيل ابتغاء ابتغاء الشّبهات و اللبس ليضلّوا بها جهالهم . ميگويد آن را متشابه جويند تا بدروغ دارند ، يا جهال را اندران در شبهت افكنند ، و دين بر ضعيفان بشورانند . وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ و تأويلى بر آن متشابه نهند تا حقيقت و مراد اللَّه از ان بدانند ، و هرگز ندانند كه اللَّه گفت : وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ . تأويل بر لفظ تفعيل است ، و مراد به آن متأوّل است ، هم چنان كه تنزيل در صدر سورة الزمر مراد به آن منزّل است - نه بينى كه جاى ديگر گفت يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ اى يأتى متأوّله و مآله يعنى آنچ عاقبت معنى در آخر با آن آيد . و فرق ميان تفسير و تأويل آنست كه تفسير علم نزول و شأن و قصهء آيت است - و اين جز بتوقيف و سماع درست نيايد ، و نتوان گفت الّا بنقل و اثر و تأويل حمل آيت است بر معنى كه احتمال كند ، و استنباط اين معنى بر علما محظور نيست بعد از آن كه موافق كتاب و سنت باشد . استعمال تفسير يا در الفاظ غريب باشد چنان كه - بحيره و سائبه و وصيله ، يا در سخن موجز باشد كه حاجت بشرح دارد چون أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ يا سخنى كه قصهء در آن تعبيه باشد و تا آن قصه بندانند آن سخن متصور نشوند - چنان كه گفت : إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ . اما استعمال « تأويل » گاه بر سبيل عموم بود ، گاه بر سبيل خصوص . چنان كه « كفر » گاه در جحود مطلق كار فرمايند و گاه در جحود بارى جل ثنائه على - الخصوص ، و چون « ايمان » كه گاه در تصديق مطلق كار فرمايند و گاه در تصديق دين حق على الخصوص . و هم از تأويل است لفظى مشترك ميان معنيهاى مختلف ، چنان كه لفظ « وجد » كار فرمايند هم در « جدة » و هم در « وجد » و هم در « وجود » . هم از تأويل است آنچه رب العالمين گفت : لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ ميان علما اختلاف است كه اين