عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

224

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

دل را خطرى نيست ، سخن در جانست * جان افشانم كه روز جان افشانست گفتند : يا ابراهيم ! دل از همه برگرفتى ، چيست اين كه همه درباختى ؟ گفت : آرى ! سلطان خلّت سلطانى قاهر است ، جاى خالى خواهد با كس بنسازد . إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها . زحمت غوغا به شهر نيز نبينى * چون علم پادشا به شهر درآيد چون از نهاد و غير خويش پاك بيرون شد ، بر منشور خلت وى اين توقيع زدند كه : وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا . با اين همه منقبت و مرتبت نفير ميكرد و ميگفت : وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ! عزّت قرآن در نواختنش بيفزود كه وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ . و او مىگفت : وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ . اعتقادش در حق خويش بقهر بود . با خود جنگى برآورده بود كه هيچ صلح نميكرد ! با خود ز پى تو جنگها دارم من * صد گونه ز عشق رنگها دارم من مقام ابراهيم وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً - شرف آن مقام نه آن سنگ راست كه اثر قدم ابراهيم ( ع ) راست . و لآثار الخليل عند الجليل اثر و خطر عظيم . انّ الدّيار و ان عفّت ، فانّ لها * عهدا باحبابنا ؛ اذ عندها نزلوا آن كوه طور كه قرآن مجيد جلوه‌گاه آنست ، و محل سوگند خداى جهانست ، نه از خود يافت آن رتبت كه از مجاورت قدم موسى ( ع ) يافت ، كه با حق راز گفت ، و درد دل خويش آنجا باز گفت :