عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

164

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

امروز كه ماه من مرا مهمان است * بخشيدن جان و دل مرا پيمانست دل را خطرى نيست ، سخن در جانست * جان افشانم كه روز جان افشانست لا جرم ربّ العزّة نقاب ضنّت بر روى خلّت وى فرو گذاشت و حجاب غيرت در ميان وى و خلق نگه‌داشت . همه در دعوى كردند كه وى ماراست ، ربّ العزّت گفت : نى ، كه او خدا راست ، وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا . جهودان و ترسايان و مشركان هر كسى در وى دعوى كردند ، ربّ العزّت او را از همه برى كرد و به خود قريب كرد . ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً - نظير اين ، قصّهء سلمان است بروز خندق ، هر كس درو دعوى كردند . مهاجران گفتند : از ماست ، انصار گفتند : از ماست ، مصطفى ( ص ) گفت : « نه آن و نه اين ، بلكه از ماست ، سلمان منّا اهل البيت » . سلمان در جستن دين حق و راه مصطفى ( ص ) چندان رياضت بر خود نهاد تا خود را تسليم كرد تا او را به بندگى بفروختند . چنان كه در قصّهء وى بيايد ، كه بدايت كار كه طالب حق بود و در جست‌وجوى مصطفى ( ص ) و دين وى بود ، در ديار حجاز زنى از جهينه او را بخريد و او را شبانى فرمود و زبان حالش ميگويد : گردان گردان به بندگيت افتادم * آن دولت شد كه گفتمى آزادم لا جرم چون آزادى خويش در آرزوى مشاهدهء مصطفى ( ص ) خرج كرد ، مصطفى ( ص ) با وى اين كرامت كرد كه از همه باز بريد و با پناه عصمت خويش گرفت . من رفع خطوة الينا وجد نعمة لدينا و من وقع عليه غبار موكبنا ظهرت عليه آثار نعمنا . و فى الخبر : من تقرّب الىّ شبرا تقرّبت اليه ذراعا ، و من تقرّب الىّ ذراعا تقرّبت اليه باعا و من اتانى مشيا اتيته هرولة ! بعزّت عزيز كه اگر يك قدم در