عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
10
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
جانها را ولايت است ! نادر يافته در عيان ، و شيرين در حكايت است ! يك نظر بعنايت اگر كند همه را كفايتست . اگر روزى بيندازد كمند از برج ايوانش * بسا دلها كه اندر حضرت او در شكار آرد . آن پير طريقت گفت : « خداوندا ! نثار دل من اميد ديدار تست ، بهار جان من در مرغزار وصال تست . » آن همان آرزوست كه آن مخدّره كرد « ربّ ابن لى عندك بيتا فى الجنة » . يحيى معاذ همين گفت « الهى ! أخلى العطايا فى قلبى رجاؤك ، و أحبّ الساعات إليّ ساعة فيها لقاؤك » آن چه جايى بود كه وعده ديدار فراموش كند ؟ ، و آن چه دلى بود كه نسيم معارف از گلزار وصال نبويد ؟ ، و آن چه زبانى بود كه جز نام دوست به خود راه دهد ؟ كز نام دوست بوى دوست آيد ، و از حديث دوست راحت جان فزايد ! روى ما شادست تا تو حاضرى با روى تو * جان ما خوش باد چون غائب شوى با ياد تو اى بسا در حقّهء جان غيورانت كه هست * نعرهاى سر به مهر از درد بى فرياد تو قوله : الم ، اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ - الم - رمز دوستى است ، خطابى سربسته با عاشقان كار افتاده . اللَّه توحيد عارفانست ، اسباب و اشكال و اغيار فراموش كرده ، و زبانشان با نفى اينها ناپرداخته ، هم از اول بر سر نكتهء اثبات حق افتاده . « لا إله إلّا هو » . توحيد عامهء مؤمنانست ، از در نفى درآمده و از تاريكى بيگانگى و پراكندگى باز رسته ، و بعاقبت بنور توحيد بر افروخته ! چو - لا - از صدر انسانى فكندت در ره حيرت * پس از نور إلهيت باللّه آى از - إلّا .