عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
79
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ذا الوجهين الّذى يأتى هؤلاء بوجه و من كان ذا اللسانين فى الدّنيا جعل اللَّه عزّ و جلّ له يوم القيمة لسانين من نار . » و روى انّ عبد اللَّه بن عمر لمّا حضرته الوفاة ، قال انظروا فلانا - لرجل من قريش - فانى كنت قلت له فى ابنتى قولا كشبه العدّة و ما احبّ ان القى اللَّه بثلث النّفاق و انى اشهدكم انّى قد زوّجته . و قال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم من لم يغر و لم يحدّث نفسه بالغزو مات على شعبة من النّفاق . » اين همه از يك بابست و امثال اين فراوانست برين اقتصار كنيم . قوله تعالى - وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ - معنى آنست كه چون مؤمنان فرا منافقان گويند كه پيغمبر را و پيغام را براست داريد و استوار گيريد و بگرويد چنانك صدّيقان صحابه و مؤمنان اهل كتاب گرويدهاند . قالُوا - يعنى فيما بينهم ايشان با هام سران و هام نشينان خويش گويند أَ نُؤْمِنُ ؟ استفهام است بمعنى انكار و جحد يعنى - لا نؤمن - ما نگرويم چنانك بى خردان و سبكساران گرويدند ، ايشان اين با قوم خويش گفتند و اللَّه بر مؤمنان آشكارا كرد و ايشان را جواب داد و گفت - ( أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ ) آگاه بيد و بدانيد كه بى خردان و سفيهان ايشانند و لكن نمىدانند كه جاهلان و سفيهان ايشانند كه حق نپذيرفتند و نافرمانى كردند . سفه و سفاه و سفاهة نازيركيست و تهى سارى بود ، تسفّه بىخردى كردن و گفتن بود . و منافقان هم از آنجا مصدّقان را - سفها - خوانند كه هذا من حشويّات المشبّهة - متكلمان مثبتان را حشويان خوانند گفتند ايشان سخن ميشنوند و مىپذيرند و بر معقول خويش عرضه نميكنند ، و آن را در خرد باز نمىجويند سفيهان و سبكساراناند . منافقان مخلصان را همين گفتند و اللَّه تعالى جواب ايشان براستى باز داد و آن گفتهء ايشان بريشان ردّ كرد و اهل حق را نصرت داد ، ميگويد جلّ جلاله « وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ » . مفسران گفتند « نسا » درين آيت صحابهء رسولاند و مؤمنان اهل كتاب . و آنجا كه گفت : - « لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ » جمله اهل شركاند از هر امّت كه بودند ، و آنجا كه گفت : - « لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ » اهل مصراند . و آنجا كه گفت : - وَ ما