عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

763

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از حجرهء غمان بربست ، اى هر كه ما را ديد ، جانش بخنديد ، بما رسيد او كه در خود برسيد ، و او كه در خود برسيد ، چه گويم كه چه ديد و چه شنيد . پير طريقت گفت - الهى اين همه نواخت از تو بهرهء ماست ، كه در هر نفسى چندين سوز و نور عنايت تو پيداست ، چون تو مولى كراست ، و چون تو دوست كجاست و به آن صفت كه تويى خود جز زين نه رواست ، اين همه نشانست ، آئين فرد است ، اين خود پيغام است و خلعت برجاست ، خلعت آنست كه گفت لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ - باش تا فردا كه آن اجر كريم و نواخت عظيم كه از بهر تو نزديك خود دارد بيرون دهد ، آنت نعمت بيكران و پيروزى جاويدان ، در مجمع روح و ريحان و ميقات وصل جانان . كى خندد اندر وى من بخت من از ميدان تو ! * كى خيمه از صحراء جانم بر كند هجران تو ! عجب كاريست كار اين درويش ! جبرئيل با ششصد پر طاوسى نتوانست كه يك قدم با آن مهتر عالم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم از وراى سدره بر دارد و اين درويش گدا دست از دامن وى بندارد تا با وى پاى بر عرش مجيد ننهد . اما ميدان كه اين بستاخى نه امروزينه است ، كه اين ديرينه است ، در عهد ازل كه بنياد دوستى مىنهاد ، ارواح درويشان در مجلس انس بر بساط انبساط يك جرعه شراب يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ نوش كردند و بدان بستاخ شدند ، مقربان ملأ اعلى گفتند - اينت عالى همت قومى كه ايشانند ! ما بارى ازين شراب هرگز جرعهء نچشيديم و نه شمهء يافتيم ! و هاى و هوى ارواح اين گدايان در عيوق افتاده كه : اول تو حديث عشق كردى آغاز * اندر خور خويش كار ما را مىساز ما كى گنجيم در سرا پردهء راز * لافيست بد سنت ما و منشور نياز النوبة الاولى - قوله تعالى : وَ اتَّقُوا يَوْماً - بپرهيزيد از روزى تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ كه با خداى برند شما را در آن روز ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وانگه بسپارند تمام بهر تنى پاداش آنچه كرد وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ 281 و از هيچكس مزد نكاهند .