عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
760
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
صفت ايشان اينست كه ، أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اى وقفوا على حكم اللَّه ، فاحصروا نفوسهم على طاعته ، و قلوبهم على معرفته ، و ارواحهم على محبته ، و اسرارهم على رؤيته . به حكم اللَّه فرو آمدند و بدان رضا دادند و استقبال فرمان كردند ، نفس را بر طاعت داشته ، و دل با معرفت پرداخته ، و روح با محبت آرام گرفته ، و سر در انتظار رويت مانده ، به حكم آن كه رب العزة گفت لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ - چندان شغل افتاد ايشان را به حق كه نه با خلق پرداختند و نه با خود ، نه در طلب روزى گام زدند ، نه دل بر كسب و تجارت نهادند ، همانست كه گفت جل جلاله لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ جوانمردانى كه ياد اللَّه ايشان را شعار و مهر اللَّه ايشان را دثار ، بر درگاه خدمت ايشان را آرام و قرار ، همت شان منزه از اغيار ، جمال فردوس اند و زين دار القرار ، لختى مهاجر ، لختى انصار يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ گويى بى نيازانند و در شمار توانگرانند ، كه با اختلال حال و ضرورت افتقار كه دارند هرگز سؤال نكنند ، نه از خلق و نه از حق ، سؤال ناكردن از خلق عين توكل است ، و توكل مرتبت دار ايشان ، و سؤال ناكردن از حق حقيقت رضاست ، و ميدان رضا منزلگاه ايشان ، همين بود حال خليل ، كه او را گفتند از حق سؤال كن ، گفت - حسبى من سؤالى علمه بحالى - و عبد اللَّه مبارك را ديدند كه ميگريست ، گفتند چه رسيد مهتر دين را ؟ گفت امروز از خداى عز و جل آمرزش خواستم ، پس با خود افتادم كه اين چه فضولى است كه من كردم ! او خداوندست و من بنده ، هر چه خواهد كند با بنده ، و آنچه بايد دهد ، نه در خواست تا بيدارش كنند ، يا از كار غافل تا آگاهى دهند . جنيد قدس اللَّه روحه گفت - وقتى بر زبانم برفت كه - اللهم اسقنى ، ندايى شنيدم كه تدخل بينى و بينك يا جنيد ؟ اين صفت قومى است كه بعالم تحقيق رسيدهاند و از جام وصال شربتى چشيده و از مشغلهء خلق و نفس باز رسته . اما آن كس كه وى را اين حال نيست ، و به اين مقام نرسيده ، راه وى آنست كه دست در دعا زند و رستگارى خود از حق بخواهد ، كه سؤال او را مباح است ، و دعا در حق وى عين عبادت .