عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
737
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
تصفيت حال جستند ، ديگران بخرج مال بنعيم و ناز بهشت رسيدند ، و ايشان بانفاق حال نسيم وصال حق يافتند ، اگر جويندهء بهشت تا طيّبات كسب خويش انفاق نكند ببهشت نمىرسد ، پس جويندهء حق اولىتر ، كه تا كسب احوال و طيّبات اعمال در نبازد به حق نرسد . و باختن احوال و اعمال نه آنست كه نيارد ، بل كه بيارد و بگزارد ، اگر عمل ثقلين در آرد در آن ننگرد و آرامگاه و تكيه گاه خويش نسازد ، و بر طاعت خويش بيش از آن ترسد كه عاصى بر معصيت خويش ، تا غرور و پندار در راه وى نيايد و راه بر وى نزند . سلطان طريقت بو يزيد بسطامى قدس اللَّه روحه گفت - وقتى نشسته بودم بخاطرم در آمد كه من امروز پير وقتم و وحيد عصر خويش ، پس با خود افتادم ، دانستم كه آن غرور است و پندار كه بر من راه مىزند ، برخاستم به راه خراسان فرو رفتم ، در ميان بيابان سوگند ياد كردم كه از اينجا نروم ، تا مر او امن ننمايند ، سه شبانروز آنجا بماندم ، روز چهارم مردى اعور ديدم بر راحلهء نشسته و مىآمد و بر وى نشان آشنايان پيدا ، دست بيرون بردم و باشتر اشارت كردم كه باش ، هم در ساعت دو پاى اشتر به زمين فرو رفت ، آن مرد اعور در من نگرست ، گفت هان هان اى با يزيد ! بدان مىآرى كه چشم فراز كرده باز كنم ، و در بسته بگشايم و بسطام را با اهل بسطام و با يزيد را غرقه كنم ، گفتا هيبتى از وى بر من افتاد ، آن گه گفتم از كجا مىآيى ؟ گفت از آن كه باز كه تو آن عهد كردى و پيمان بستى ، سه هزار فرسنگ آمدهام ، پس گفت - زينهار اى بايزيد كه فريفته نشوى و با پندار نمانى كه آن گه از جادهء حقيقت بيفتى ! اين بگفت و روى از من بگردانيد و رفت . بو يزيد گفت آن گاه از روى الهام بسرّم فرو گفتند - كه اى بايزيد در خزينهء فضل ما بسى طاعت مطيعان است و خدمت خدمتكاران ، گر زانك ما را خواهى سوز و نياز بايد و در دو گداز ، شكستگى تن و زبان و غارت دل و جان ! وى را نتوان يافت به تسبيح و نماز * تا بتكده از بتان تو خالى نكنى الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ - لفقره ، و اللَّه عز و جل يعدكم المغفرة لكرمه . شيطان كه خود از حق درويش است ، مى وعدهء درويشى دهد ، كه همان دارد و دستش