عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

64

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ « أ فانت تهدى العمى - فعميت عليكم و هو عليهم عمى » - فعموا و صمّوا حجابا مستورا - و من بيننا و بينك حجاب . اين همه بستن راه آشنا ايست « 1 » بريشان و برگردانيدن دلها از شناخت حق و بر گماشتن شياطين بر ايشان و اسپر گذاشتن ايشان در دست هوا و پسند ايشان ، و كژ گردانيدن دلها ، و كژ نمودن راستيها ، و دريغ داشتن آشنايى ازيشان . اعمش گفت « صفت آن ختم مجاهد ما را بحسّ بنمود گفتا كف دست خويش برگشاد و گفت اين مثال دل آدمى است چون گناهى كند يك گوشهء آن دل فرو گيرند و انگشت كهين خود فروگرفت بهم ، گفت پس چون ديگر باره گناه كند پارهء ديگر فرو گيرند ، و يك انگشت ديگر در جنب آن فرو گرفت ، همچنين ميگفت تا آنكه ختم كرد بانگشت آخر و همه فرو گرفت . گفتا و آن گه مهرى بر آن نهند تا ايمان در آن نشود و كفر از آنجا بيرون نيايد . و مصداق اين خبر مصطفى ص است قال - اذا ذنب المؤمن ذنبا كانت نكتة سوداء فى قلبه ، فان تاب صقلت و ان زاد زادت حتى تغلق قلبه ، فذلك الرّين الّذى قال اللَّه تعالى - كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون . و عن ابى سعيد رضى اللَّه عنه قال - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « القلوب اربعة - فقلب اجرد فيه مثل السّراج يزهر ، و قلب اغلف مربوط بغلافه و قلب منكوس و قلب مصفّح - فامّا القلب الاجرد فقلب المؤمن و سراجه فيه نوره ، و امّا القلب الاغلف فقلب الكافر ، و امّا القلب المنكوس فقلب المنافق . عرف ثم انكر ، و امّا القلب المصفّح فقلب فيه ايمان و نفاق ، فمثل الايمان فيه كمثل البقله يمدّها الماء الطّيب ، و مثل النّفاق فيه كمثل القرحة يمدّها القيح و الدّم ، فاىّ المدّتين غلبت الأخرى غلبت عليه . » مصطفى ع گفت دلها چهار است يكى برهنه يعنى از علايق در ان دل مانند چراغى افروخته ، اين دل مؤمن است از كفر و معاصى پاك و نور حق اندر وى تابان . ديگر دلى است پوشيده گرد وى غلافى در آورده تا ايمان و توحيد در آن نشود ، اين دل كافر است . سديگر دلى سرنگون اول در آن بود معرفت عاريتى پس از معرفت خالى شد و نكرت بجاى معرفت نشست ، اين دل منافق

--> ( 1 ) كذا فى نسخة الف