عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
713
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
آن گه آرام گيرد كه از وساوس و هواجس ايمن شود . ابن المبارك گفت « و لكن ليطمئنّ قلبى » معنى آنست كه - بلى ايمان آوردهام و به گمان نه ام ، لكن ميخواهم كه اين امت را كه ايشان را دعوت ميكنم . بنمايم منزلت و مكانت خويش بنزديك تو ، اجابت دعوت كه ميكنى ، تا ايشان نيز اجابت دعوت كنند و بدين حنيفى در آيند . و گفتهاند كه - ابراهيم آن گه كه با نمرود طاغى حجت گرفت و گفت رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ و آن جبار گفت أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ من هم مرده زنده كنم ، آن گه زندانيى را اطلاق فرمود ، ابراهيم گفت احياء مرده نه اينست ، بلكه شخصى مردهء بيجان بايد تا جان در وى آرى ، نمرود گفت - تو اين از خداوند خويش معاينه ديدى ؟ ابراهيم نتوانست كه گويد معاينه ديدم كه نديده بود انتقال كرد با حجتى ديگر ، پس از اللَّه بخواست تا معاينه بوى نمايد ، تا چون دشمن گويد كه تو معاينه ديدى ، گويد ديدم ، و در احتجاج حاجت بانتقال نبود ، و آن جبار متمرد نيز بداند و بشناسد كه احياء مرده نه آنست كه وى كرد . ابن عباس و سدى و سعيد جبير گفتند - كه چون اللَّه تعالى ابراهيم را بدوست خود گرفت و وى را خليل خواند ، ملك الموت دستورى خواست تا اين بشارت بابراهيم برد ، دستورى يافت بيامد و در سراى ابراهيم شد ، ابراهيم وى را گفت تو كيستى و ترا كه دستورى داد كه در سراى من آمدى ؟ ملك الموت گفت - خداوند سراى دستورى داد ، ابراهيم بدانست كه وى فرستاده اللَّه است ، گفت بچه آمدهء ؟ گفت بدان تا ترا بشارت دهم كه اللَّه ترا خليل خود خواند ، گفت اين را چه نشانست ؟ گفت - آنك اللَّه تعالى دعاء تو اجابت كند و بسؤال تو مرده زنده كند ، پس ابراهيم آن سؤال كرد تحقيق قول ملك الموت را به آن بشارت كه داده بود . و گفتهاند كه از عزير همين سؤال آمد كه از ابراهيم ، پس ابراهيم را بوقت اجابت آمد بى بلائى كه بنفس وى رسيد ، از آنك سؤال وى بر سبيل تضرع بود با آزرم و با لطف ، و عزير را صد سال بميرانيد ، و نشان قدرت هم در نفس وى با وى نمود ، از آنك سخن بر سبيل انكار بيرون داد و تعجب هميكرد كه اللَّه مرده چون زنده كند ! سؤالش درشت بود بى آزرم ، لا جرم اجابتش درشت آمد بى محابا .