عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
708
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ - اى الى عظام الحمار ، در نگر درين استخوانهاى خر كَيْفَ نُنْشِزُها - بضم نون و كسر شين وراء ، قراءة حجازى و بصرى است من الانشار ، و هو الاحياء كقوله ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ . ميگويد - چون او را زنده ميگردانيم ، و بضم نون و كسر شين و زاء منقوطه قراءة شامى است و كوفى ، و معناه الرفع و النقل ، ميگويد در نگر در استخوانها كه چون برميداريم و بجاى خود ميرسانيم ، و تركيب ميسازيم . روايت كنند از ابن عباس رض كه چون اللَّه تعالى عزير را بعد از صد سال زنده كرد ، بر آن خر خويش نشست ، و با جايگاه و وطن و محلّت خويش شد و مردم او را مىنشناختند ، آخر عجوزى را ديد نابينا مقعد ، صد و بيست سال از عمرش گذشته ، و اين عجوز كنيزك ايشان بود و خدمت كارى و دايگانى ايشان كردى ، عزير وى را بيست ساله بگذاشته بود ، عزير گفت - يا هذه أ هذا منزل عزير ؟ اى پير زن اين جاى عزير است ؟ گفت آرى و مىگريست آن پير زن ، عزير گفت چرا مىگريى ؟ گفت از بهر آنك صد سال است تا كس نام عزير نبرد ، و نام و نشان وى كس نشنيد مگر اين ساعة كه تو گفتى ، قال - فانا عزير گفت پس منم عزير ، اماتنى اللَّه عز و جل مائة سنة ثم بعثنى اللَّه ، مرا صد سال ميرانيد پس زنده كرد ، پير زن شگفت بماند و شادى كرد و ميگفت - سبحان اللَّه ، عزير بعد از صد سال باز آمد ، پس گفت عزير مردى بود مستجاب الدعوة ، دعا كن تا اللَّه مرا بينايى و روايى باز دهد تا به چشم سر در روى تو نگرم ، عزير دعا كرد و آن پير زن مقعد از جاى برخاست و بينا گشت و در وى نگرست ، گفت - اشهد انك عزير . پس آن زن رفت بانجمن بنى اسرائيل ، و ايشان را از وى خبر كرد ، همه روى بوى نهادند و آمدند و با ايشان پسر عزير بود عمر وى به صد سال رسيده و پير گشته ، و پسران داشت همه پيران ، و جد ايشان عزير جوانى چهل ساله . اينست كه رب العالمين گفت : وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ اى عبرة للناس ، لانه بعثه شابّا و هو ابن اربعين سنة و ابنه شيخ ابن مائة سنة و لابنه اولاد كلّهم شيوخ . روى عن وهب قال - ليس فى الجنة كلب و لا حمار الا كلب اصحاب الكهف و حمار عزير الذى اماته اللَّه مائة عام .