عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
662
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و در بنى اسرائيل كس از و عالمتر نبود ، و نيز با جمال بود و با قد و بالا : قيل سمّى طالوت لطوله ، رب العالمين باز نمود كه مرد تمام بالا دشمن را در هيبت افكند و باز شكند ، و باز نمود كه ملك نه بوراثت است و نه بمال ، بل كه عطاء ربانى است و فضل الهى ، آن را دهد كه خود خواهد وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ - اللَّه دارنده است و داننده ، همه را روزى ميدهد از خزينهء فراخ بى مؤنت ، چنانك همه را بيافريد بقدرت فراخ بى حيلت ، بيامرزد فردا بكرم فراخ بى وسيلت ، واسع اوست كه برسد بهر چيز بعلم و بهر كار به حكم و بهر بهره به قسم ، عليم اوست كه ناآموخته داناست و بدانش بى هماناست و در آموزندهء هر داناست . النوبة الثالثة - قوله تعالى : - مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً - خداوند كريم ، نامبردار عظيم ، مهربان نوازندهء بخشندهء دارنده ، جلت احديته و تقدست صمديته ، در اين آيت بندگان را مىنوازد هم توانگران را و هم درويشان را ، توانگران را مىنوازد ، كه ازيشان قرض ميخواهد و قرض از دوستان خواهند . يحيى معاذ گفت - عجبت ممّن يبقى له مال و رب العرش استقرضه . و فى الخبر الصحيح - ينزل اللَّه عز و جل ، فيقول من يدعونى فاجيبه ؟ ثم يبسط يديه ، فيقول من يقرض غير عدوم و لا ظلوم ؟ - چه دانى تو ؟ كه اين قرض خواستن چه كرامت و چه نثار است ! نثارى كه بر روى جان گويى نگارست ، و درخت سرور از وى ببارست ، و ديدهء طرب بوى بيدارست . ميگويد كيست او كه قرض دهد به او كه ظالم نيست تا به برد و درويش نيست كه از باز دادن درماند ، و آن كس كه قدر اين خطاب شناسد ، فضل از مال جان و دل در پيش نهد گويد : جز با تو بجان و دل تكلف نكنم * دل ملك تو شد درو تصرف نكنم گر جان باشارتى بخواهى ز رهى * در حال فرستم و توقف نكنم روزى على مرتضى ع در خانه شد ، حسن و حسين پيش فاطمه زهرا مىگريستند ، على گفت يا فاطمه چه بودست اين روشنايى چشم و ميوهء دل و سرور جان ما را كه ميگريند ؟ فاطمه گفت - يا على مانا كه گرسنهاند ، كه يك روز گذشت تا هيچ چيز نخوردهاند . و ديگى بر سر آتش نهاده بود على گفت - آن چيست كه در ديگست ؟