عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
594
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و او كه از محول احوال ميپرسيد بى واسطه از حضرت عزت بنعت كرم جواب مىشنود كه « انى قريب » ! پير طريقت - گفت : خواهندگان ازو بر در او بسياراند ، و خواهندگان او كم ! گويندگان از درد بى درد او بسيارند ، و صاحب درد كم . و در تفسير آوردهاند كه - رب العالمين گفت : منكم من يريد الدنيا و منكم من يريد الآخرة ، فأين من يريدنى ؟ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى الآية . . . - چندان كه توانى يتيمان را بنواز و و در مراعات و مواساة ايشان بكوش ، كه ايشان درماندگان و اندوهگنان خلقند ، نواختگان و نزديكان حقند . ان اللَّه يحب كل قلب حزين ، فرمان در آمد كه - اى مهتر عالميان ! و چراغ جهانيان ! يتيمان را واپناه خود گير ، كه سراپرده حسرت جز بفناء دل ايشان نزدند ، و حسرتيان را بنزديك ما مقدار است . اى مهتر ! ترا كه يتيم كرديم از آن كرديم تا درد دل ايشان بدانى ، ايشان را نيكودارى . با تو در فقر و يتيمى ما چه كرديم از كرم * تو همان كن اى كريم از خلق خود بر خلق ما اى يتيمى ديده اكنون با يتيمان لطف كن * اى غريبى كرده اكنون با غريبان كن سخا انس مالك گفت : - روزى مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در شاهراه مدينه ميرفت ، يتيمى را ديد كه كودكان بر وى جمع آمده بودند و او را خوار و خجل كرده ، و هر يكى به روى تطاولى جسته ، آن يكى ميگفت - پدر من به از پدر تو . ديگرى ميگفت : مادر من به از مادر تو ، سديگرى ميگفت : كسان و پيوستگان ما به از كسان و پيوستگان تو ، و آن يتيم مىگريست ، و در خاك مىغلتيد . رسول خدا چون آن كودك را چنان ديد ، بر وى ببخشود ، و بر وى بيستاد ، گفت : اى غلام كيستى تو ؟ و چه رسيد ترا كه چنين درماندهء ؟ گفت : من پسر رفاعه انصارىام ، پدرم روز احد كشته شد ، و خواهرى داشتم فرمان يافت ، و مادرم شوهر باز كرد ، و مرا براند ، اكنون منم درمانده ، بى كس ! و بىنوا ! و ازين صعبتر مرا سرزنش اين كودكان است ! مصطفى از آن سخن وى در گرفت ، و آن درد در دل وى به دو كار كرد ، و بگريست ! پس گفت اى غلام اندوه مدار ، و ساكن باش ، كه اگر پدرت را بكشتند من كه محمدم پدر توام ، و فاطمه خواهر تو ، و عايشه مادر تو . كودك شاد شد و برخاست ، و آواز برآورد كه - اى