عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

572

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

درد دين خود بو العجب درديست كاندر وى چو شمع * چون شوى بيمار بهتر گردى از گردن زدن خوش باغى و راغى است فردوس برين ، لكن راه آن دشخوار است و گلبنى پر خارست . مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت : - حفت الجنة بالمكاره - تا هر ناكسى و نااهلى دعوى آشنايى نكند . هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مثال اين قاعده درياى است كه آن دريا مقر جواهر گرانمايه ، و درّ شب افروز ساختند و آن گه نهنگان و ماهيان عظيم حجاب آن جواهر و در ساختند . دو تن برخيزند كه عشق آن در ايشان را در ميدان طلب كشد . بكنارهء آن دريا شوند صعوبت آن بينند ، و از فرات آن نهنگان هراس در ايشان پديد آيد . از آن دو مرد يكى چون آن اهوال و احوال با صعوبت بيند بترسد ، و از آن طلب قدم باز نهد و از گفتار خويش تبرا كند . اين يكى صاحب آرزوى بود ، در صفت رجوليت تمام نبود . پنداشت كه اين كار بآرزوى مجرد مىبرآيد ، و بى رنج بسر گنج مىرسد و عزت شرع او را جواب ميدهد كه - ليس الدين بالتمنى و لا بالتحلى . با مات همى نهفته رازى بايد * وز مات همى به خود نيازى بايد الحق تو نگو مرغى اى زاغ سياه * كت جفت همى سپيد بازى بايد ! و آن ديگر مرد ، كه خداوند ارادت بود عشق جمال آن گوهر شب افروز ديدهء عقل وى از اهوال آن دريا بر دوزد ، تا از آن معانى هيچ به خود راه ندهد ، و آن جمال هر ساعتى و هر لحظتى بر وى جلوه مىكند ، تا وى شيفته‌تر و عاشق‌تر مىشود ! سرنگون به دريا شود ! اگر سعادت مساعدت نمايد و توفيق رفيق بود در شب افروز در قبض طلب وى آيد ، و اگر به عكس اين بود جانش نهنگان بغارت برند ، و نامش در جريدهء لا ابالى ثبت دارند و زبان حال گويد : چون من دو هزار عاشق اندر ماهى * مىكشته شوند و بر نيايد آهى ! النوبة الاولى - قوله تعالى : يَسْئَلُونَكَ - ترا مىپرسند ما ذا يُنْفِقُونَ كه چه هزينه كنند قُلْ بگوى ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ هر چه نفقه كنيد از مال فَلِلْوالِدَيْنِ بر پدر و مادر كنيد وَ الْأَقْرَبِينَ و بر خويشاوندان وَ الْيَتامى