عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

561

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و منهج صدق به ثبات قدم ايشان معمور گشت ، دلها بذكر سير ايشان شاد و خرم ، و روى زمين بچراغ علم ايشان روشن : « اصحابى كالنجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم » . روزى مصطفى از حجره مبارك خويش بيرون آمد ، بر جماعتى ازيشان گذر كرد ، جوان مردانى را ديد همه صدف اسرار ربوبيّت ، همه مقبول شواهد الهيت ، همه انصار نبوت و رسالت . هر يكى را سوزى و نيازى ! هر يكى را دردى و گدازى ! هر يكى كان حسرت شده ، و اندوه دين بجان و دل باز گرفته ، و با درويشى و بينوايى در ساخته ، به ظاهر شوريده و به باطن آسوده ! قلادهء معيشت و نعمت از هم بگسسته ! و راز ولى نعمت بدل ايشان پيوسته ! ازين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بو دردا مصطفى چون حال ايشان چنان ديد ، و آن نياز و گداز و آن راز و ناز ايشان ديد ، گفت : ابشروا يا اصحاب الصّفة ! فمن بقى منكم على النعت الذى انتم عليه اليوم ، راضيا بما فيه ، فان من رفقايى يوم القيمة » قوله تعالى : هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ - اين آيت جاى ناز عارفانست ، و چراغ دل موحدانست و روشنايى چشم سنيّان است ، و خس در ديدهء مبتدعانست . سنّيى را كه راه مىجويد راه است ، وى را مىراند ، بزمام حق ، در راه صدق ، در سنن صواب ، بر چراغ هدى ، و بدرقهء مصطفى ، روى بنجات نهاده ، وادى بوادى منزل به منزل ، تا فرود آرد او را در مقعد صدق عند مليك مقتدر . و مبتدع كه راه تسليم گم كرد ، و در وهدهء تأويل افتاد ، وى را با اين آيت آشنايى نه ، كه در دل وى از سنّت هيچ روشنايى نه ! وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً . خبر ندارد آن مسكين كه تأويل مىنهد و از تسليم مىگريزد ، كه درك تسليم را ضامن خدا است ، و درك تأويل را ضامن رأى هر چه از تأويل آيد بر ماست ، هر چه از تسليم آيد بر خداست ، تسليم راهيست آسان ، به بهشت نزديك ، منازل آن آبادان ، تأويل راهيست دشوار ، بضلالت نزديك ، منازل آن ويران ، تأويل بر پى رائى رفتن است : و بر پى راى رفتن شوم‌تر از آنك بر پى شك رفتن ، تسليم از پى رسول رفتن است و سنت او را نگاه داشتن ، و او را در آن استوار