عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

539

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

هر كه بپاى رود كعبه را زيارت كند ، و هر كه بدل رود كعبه به زيارت وى شود ! گفتم - به آن خداى كه ترا بعز اسلام عزيز گردانيد . كه سرّ اين با من بگوى ! اين منزلت بچه يافتى ؟ گفت - نكرده‌ام كارى كه آن حضرت را بشايد ، اما حكمش را پسند كردم و بقضاء وى رضا دادم ! گفتم اكنون مرا تدبير چيست كه ازينجا بيرون شوم گفت چنانك ايستادهء روى فرا راه كن و مىرو تا به مقصد خود رسى ! گفتا - بكرامت وى راهى پديد آمد كه در آن هيچ حجاب و منع نبود و كس را بر من اطلاع نه ، تا از سراى وى بيرون آمدم و از دار الكفر بدار السلام باز آمدم . » قوله تعالى : الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ الآية . . . حاء اشارتست بحلم خداوند با رهيكان خود ، جيم اشارتست بجرم بندگان و آلودگى ايشان ، چنانستى كه اللَّه گفتى « بندهء من ! اكنون كه جرم كردى بارى دست در حبل حلم من زن و مغفرت خواه تا بيامرزم ، كه هر كس آن كند كه سزاى وى باشد ، سزاى تو نابكارى و سزاى من آمرزگارى ! قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ بندهء من ! گر زانك عذرخواهى ، عذر از تو و عفو از من ، جرم از تو و ستر از من ، ضعف از تو و برّ از من ، عجز از تو و لطف از من ، جهد از تو و عون از من ، قصد از تو و حلم از من . بندهء من ! چندان دارد كه عذرى بر زبان آرى ، و هراسى در دل ، و قطرهء آب گرديده بگردانى ، پس كار وا من گذار ، بندهء من ! وعده كه دادم راست كردن بر من ، كار كه پيوستم تمام كردن بر من ، بنا كه نهادم داشتن بر من ، تخم كه پر كندم به برآوردن بر من ، چراغ كه افروختم روشن داشتن بر من ، در كه گشادم بار دادن بر من ، اكنون كه فرا گذاشتم در گذاشتن بر من ، اكنون كه بدعا فرمودم نيوشيدن بر من ، اكنون كه بسؤال فرمودم بخشيدن بر من ! هر چه كردم كردم ، هر چه نكردم باقى بر من ! قال رسول اللَّه « مرّ رجل من بنى اسرائيل بجمجمة ، فوقع ساجدا فقال - اللهم انت انت و انا انا ، انا العوّاد بالذنوب ، و انت العواد بالمغفرة ، فسمع صوتا من ناحية السماء : ارفع رأسك فان اللَّه عز و جل قد استجاب لك . » و يحكى عن بشر و كان رجلا قد حج كثيرا ، و كان عارفا