عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
520
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
نگرد ، و نهانيها داند . نگر تا راستى در باطن به كار دارى ، و صدق در معاملت پيشه گيرى و از خداوند نهان دان شرم دارى ، كه جز حق خود طلب كنى ، كه امروز آب رويت نزديك خلق ببرد ، و فردا بتازيانهء عتاب ادب طلب كند . و گويد اى بى شرم فرزند آدم ! أ لم تعلم انّى انا الرب الذى اعلم غيب السماوات و الارض ، و ما انا بغافل عما يعمل الظالمون ؟ بداود ع وحى آمد - يا داود طهّر ثيابك الباطنة ، فان الظاهرة لا تنفعك عندى ، و انا بكل شىء - محيط ، يا داود مر بنى اسرائيل الّا يجمع المال من الحرام ، فتؤذيهم النار و لا ارفع صلاة لاكلة الحرام ، و لا اقبل بوجهى على اكلة الحرام ، اهجر اياك ان اكل الحرام ، و لا توال اخاك ان اكل الحرام . يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ . . . - زيادت و نقصان قمر و افزودن و كاستن آن اشارتست بقبض و بسط عارفان ، و هيبت و انس محبان . و قبض و بسط مر خواص را چنانست كه خوف و رجا مر عوام راست . چندان كه قبض و بسط از خوف و رجا برتر آمد هيبت و انس از قبض و بسط برتر آمد . خوف و رجا عوام راست و قبض و بسط خواص را ، هيبت و انس خاص الخاص را . اول مقام ظالمان است ، ديگر مقام مقتصدان ، سديگر مقام سابقان ، و غايت همه انس محبان است . و مرد در حالت انس بغايتى رسد كه اگر در ميان آتش شود از آتش خبر ندارد ، و حرارت آتش روح انس او را هيچ اثر نكند . چنانك بو حفص حداد رحمه اللَّه آهنگر بود و آتشى بغايت تيزى بر افروخته و آهن در آن نهاده ، چنانك عادت آهنگران باشد ، كسى بگذشت و آيتى از قرآن بر خواند ، شيخ را به آن آيت وقت خوش گشت ، و حالت انس بر وى غالب شد دست در كوره برد و آهن گرم بدست بيرون آورد ، و هم چنان ميداشت تا شاگرد در وى نگرست و گفت - يا شيخ اين چيست كه آهن گرم بر دست نهادهء ؟ شيخ از سر آن برخاست ، و حرف بگذاشت ، گفت چندين بار ما حرفت بگذاشتيم باز ديگر باره بسر آن باز شديم تا اين بار كه حرفت ما را بگذاشت . وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الآية . . . - به زبان عارفان و طريق جوانمردان اين